فعل امر « بيار » بجاى « بياور »
ص 51 : ملك خبر يافت و كس فرستاد تا او را بيارند
ص 139 : آن برج كى شمس اندر و مقوّم بوذ بيار
ص 142 : اگر مطالع فلك مستقيم خواهى آن برج بيار و اوّل او بر خطّ وسط سمانه
ص 145 : و ديگر باره اين جزء را بيار و دو ساعات تمام ديگر بگذران
حذف الف از ضماير « اند » و « اش »
ص 21 : ستارگان سيّاره كى اندر تقويم به كار دارند . هفتند
ص 27 : بعدد ساعات ازين بخشش ( - بخشاش ) كى بيرون آمذه باشذ . و : بر بيست و چهار بخشش ( - بخشاش ) كى آن رفتن ستاره بوذ
ص 552 : و بدانك جمله سعود ، دهند چهار ياد كرده شذ « دهند - دهاند »
آمدن « الف » در آغاز واژهها
ص 46 : در اين روز موبد و اهيربدان زند و ستا خوانند .
ص 307 : مرگ اشتر و گوسفند بوذ .
ص 321 : قوس او ببايذ استدن .
ص 442 : « سپاهى » نسخههاى ديگر « اسپاهى » .
ص 492 : مال بزيان آيذ و اگر درويش بوذ اوام گيرذ .
ص 492 : فرزند خصمى نمايذ و بيمارى برذ و اوام برآيذ و از جهت زنان فضيحت بينذ .
ص 515 : نفعى يابذ از جائى كه در شمار نداشته باشذ . نسخه توبينگن « اشمار »
ص 544 : مانند گردن اشترى
ص 548 : پنج استارهاند برين صورت