ص 189 : برابرى او كه انو ( - يك دقيقه و 56 ثانيه ) ثانيه بوذ ، از وسط برفتيم ، بماند . . .
ص 190 : سطر اول از دوم به روى آنچ بماند تفاضل بوذ
اشتقاق از مصدر « ايستادن » و « افتادن »
ص 107 : ستارهء روشن ازو مهتر ايستيده است بر سوى شمال .
ص 140 : آن جزوست كى بر افق مشرق افتيذه بوذ و : معلوم شذكى آن جزءست كى بر افق مشرق افتيذه بوذ .
ص 174 : اگر خذاوند پنجم منحوس باشذ يا راجع يا محترق ، فرزند بيفتذ و زادن تمام نشود .
ص 490 : از جاى نزديك بيفتند
ص 490 : باشذ كى از جايگهى بيفتذ .
ص 416 : بر علم نجوم و اسرار ايستذ و بانبازى سوذ كنذ .
ص 549 : كنار تنگ مجرّه ايستذه آن را ذنب عقاب خوانند .
اشتقاق از مصدر « ستدن » يا « استدن »
ص 261 : چون قوس ستانى برج و درج طالع باز آيد . . .
ص 321 : و قوس او ببايد استدن از جدول جيب
ص 321 : چون قوس بستانى در مطالع نسخهء قاهره « ستانى »
ص 321 : چون قوس بستانى هم اندر مطالع
ص 329 : چون اين همه را به خط استوا قوس ستانى
« منفى » كردن به گونهاى خاص
ص 18 : دانندكى حروف حساب است نه خواندنى
ص 360 : [ نقصان كرديم كه نه بر توالى همى رفت ]