ص 38 : زن كردن و دارو خوردن را نيكست
ص 51 : برادر كهتر از بهر حميّت را خويشتن را بياراست مانند زنى
ص 96 : رد آنست كه به جهت ضعيفى را اتّصال نتواند پذيرفتن
ص 125 : همى بايست از بهر قوّت را يك درجه ديگر زيادت كردند
ص ؟ : دلالت را قوّت تمام دهذ و بارندگى بسيار بوذ
ص 337 : اگر بخواهيم از بهر تحقيق را يكبار ديگر منحط برگيريم
ص 338 : و اين را نيز جذولى نهاذيم آسانى را تا ضرب كردن و دور فكندن برخيزذ
ص 357 : و اين را جذولى است از بهر آسانى را
ص 522 : چون سعدى در درجهء آبار بوذ ، از بهر مخالفت را سعادة بكاهذ
صورتهايى از مصدر « شايستن » و « بايستن »
ص 7 : اما وضع كسور از نسبت شايذ دانستن
ص 7 : و ابتدا از آخر عددها كنى و از اول هم شايذ
ص 10 : اگر جنس برابر جنس خويش نبوذ شايذ پس عددى طلب كنى
ص 28 : عمارت ضياع را شايذ
ص 35 : الّا سرّ كردن را با پيران نشايذ
ص 109 : اگر نيك بوذ حكم رانند بر خوبى و بايستگى و اگر بذ بوذ بر تباهى .
ص 123 : شرف مشترى طلب كردند كى سعد بزرگست و برجى بايست موافق طبع او .
ص 123 : جايگاهى بايست كه شمس نزديك بود و حوت نشايست .
ص 124 : قمر را نشايست بيفكندن بر مثلثه ثور .
ص 126 : اگر قمر را حظ نوبت نبوذى شايستى كه مريخ مقدم بوذى
ص 138 : و ارتفاع بذين شايذ گرفتن
ص 139 : پس ارتفاع شرقى و غربى چنان شايذ دانستن
ص 153 : اگر همه در وتد الارض باشند شايذ