فعل + « يا » مضارعت
ص 44 : يكى را جان باز دادمى و يله كردمى
آوردن « همى » بر سر افعال
ص 3 : چى خود نامهاى همى آيذكى مستعمل شذست .
ص 6 : هم برين قياس و نسق همى فزايد
ص 11 : و ما را شش همى بايست آن يكى ديگر كى مانده بود
ص 23 : چنانك همى فزايد و همى كاهذ بر حسب درازى و كوتاهى روز
ص 23 : چى از بامداد تا نماز پيشين همى فزايذ
ص 116 : و چون پيشتر همى آمذى فزونى پذرفتى
ص 125 : همى بايست از بهر قوت را يك درجه ديگر زيادت كردند
ص 289 : و چون در ربعهاى ناقص بوذ همى كاهذ
ص 587 : كى رجوع ( كردن ) با كتابى ديگر ( حاجت ) همى افتاذ
ساختار صفت فاعلى
ص 153 : اگر قمر در برجهاى معوّج الطّلوع بوذ فروختار را بهتر بوذ
ص 165 : چنان كه طالع دليل پرسنده است سابع دليل پرسيذار است
جمع بستن كلمات مختوم به « ه » غير ملفوظ با حذف « ه »
ص 17 : حروف جمل شناختن كى معروفست به حساب جمل و ستارگان و خانهاشان
ص 28 : نيكست خريذن خانها را و طلب حاجت از مهتران
ص 287 : چون دو ستاره كى خانهاشان برابر يكديگر بوذ
ص 297 : . . . و آب و چشمها اندك شود
ص 298 : باران بسيار بود و غلّها تباه شود از آن باران