مىباشد و از ايقاظ او گريزان . از آنكه نبايد تنبيه من او را سفه و وله زيادت گرداند ، و موجب ترادف حيف و تضاعف ضيم شود .
وَ لَوْ عَلِمَ اللَّهُ فِيهِمْ خَيْراً لَأَسْمَعَهُمْ .
و اگر به طريق مجاملت و از سر رفق و مدارا رود ، در آن لجاج فرمايد [
b
29 ] و نحوست بغايت رساند ؛ و با وى جز به لطف مقصود را تقرير نتوان داد . و پوشيده نيست كه نصيحت آن كس صعبتر باشد كه از حضور او دهشتى تمام و هيبتى بكمال متصوّر شود .
دستور چون اين مقالات خوب و حجج محبوب شنيد ، جواب داد كه : شعف من به مصالح احوال و توقان دل به نظام اشغال تو زيادت از آن است كه به تقويم نفس و تنظيم امور خود ؛ از آنكه عقلا گفتهاند : موالات فضلا در خواطر ارباب براعت به چشمهاى روشن ماند كه چندانكه استعمال آبش بيشتر رود ، صفاى آن زيادتتر گردد . خصوصا محبّت تو كه ذخاير مفاخر عشاير آمد و از منايح ايادى تو راه تذلّل و تبذّل من مسدود شد و به واسطهء مثول به خدمت اين حضرت به مقاليد اعزاز و اهتزاز و به مفاتيح اقبال و اجلال ابواب سنا و علاى من گشاده شد ، و از نظر عنايت و يمن قبول خداوند ، محسود عالمى و مقصود جهانى گرديدم .
معرفت حقوق آن منايح در ذمّت ثابت است ، و استقلال نمودن در عرض نصايح جهت رسوخ مصالح بر بنده فريضه .
در اين حال اقتضاى راى صايب آن است كه ركاب مبارك بدين قدر فترت و بدين ادنى خورت ، از مألف اصلى حالى نهضت نفرمايد و شماتت اعدا را به وسيلت رحلت راسخ نگرداند ، كه هر كه شدّت غربت تحمّل نكرده باشد ، مرارت سكرات مرگ نداند . مرد معروف و اصيل مشهور را ازدرا و هوان و استخفاف و امتهان از مرگ صعبتر است . احتراز از آن است [
a
30 ] كه اگر غربت اختيار افتد ، اقتدار عرض عزيز و ارتقاى ذات شريف ، موافق راى همايون و لايق نجار مبارك نيايد . تلهّف اين اوقات و تأسّف اين ايّام و رفض اسباب عطن و ترك يسار وطن بغايت رسد ، و ندامت و ملامت به وقت تبرّم و سآمت مفيد نيايد .