و نيز هركه خاطر را مغرس پنج خصلت سازد ، به هيچ طرف در سلك غربا منخرط نشود : يكى صبر ، دوم عذوبت الفاظ ؛ سيم حلم ؛ چهارم قناعت ؛ پنجم قلّت طمع . و افلاطون مىگويد : لو لا أربع لصلح أمر النّاس جهل غالب و امل كاذب و حرص دائب و هوى جاذب . ذات عزيز ما از اين چهار شيمت ذميم معصوم است .
و عقلاى پارس گفتهاند : كمطمع باش تا نام حرّيّت بر صحيفهء ذكر تو ثابت شود ؛ و كم گنه باش تا از قهر اعادى مسلّم باشى ؛ و ترك خشونت و طلب مناقشت بگوى تا از ضرر محروس مانى . و ارباب تجارب گفتهاند كه : پادشاه غافل و شهريار جاهل از ناصح چنان گريزد كه پشهء ضعيف از هبوب عواصف . نصايح من اگرچه مصالح او را متضمّن باشد ، چون موافق مزاج و لايق طبع او نباشد ، قفل غفلت او به مقاليد تقليد آن گشاده نشود .
بيت [
a
31 ]
آب حيوان چو شد گره در حلق * زهر گشت ار چه بود نوش گوار
و عقلا گفتهاند كه : كافى كامل آن است كه از كسى اقتراحى نكند كه در اسعاف آن غرض به شك باشد و كسى را نصيحت كردن جايز ندارد كه در قبول آن او را ريبى تصوّر افتد و كسى را چيزى ندهد كه انديشد كه قبول آن را به تهلّل تمام استقبال ننمايد ، و متقلّد منّت كسى نشود كه خود را از مجازات آن عاجز داند .
برادر من شهريار و شهريارزاده است . انديشم كه موعظت ما را به سمع قبول اصغا ننمايد و در آن اظهار معايب خويش متضمّن داند ، و از رجس عيوب و رجز مخازى خود را پاك نگرداند ، و پيوسته در تفحّص مساوى ما باشد . و نيز اگر كسى شارع اعظم مىبيند و از آن انحراف مىنمايد ، تأنيب و تعنيف او را به راه نيارد .
شعر
من لم يعظه الّدهر لم ينفعه ما * راح به الواعظ يوما او غدا