تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 65

مساهمون:

ص٦٥
انتصاف ببست ، و بر ذاهب و آيب قواعد محدث و رسم ناواجب نهاد ، و طمع او در طارف و تليد خلايق راسخ شد ، و سنن عدل و رسوم معهود ، كه ملوك ماضى و سلاطين گذشته نهاده بودند ، و خلايق اداى آن را ملتزم گشته متروك شد . سكّان آن بقاع و مقيمان آن اصقاع رهين انفاض و اسير اعدام شدند . ولايت خراب شد و رعيّت در اضطراب افتادند . آن وزير جاير و پيشكار ضاير ، از آن ملك‌زادهء كافى و فاضل داهى احتياط مىكرد ، و هميشه سعى مبذول مىداشت در آنكه ملك را بر وى متغيّر گرداند و خاطر شاه را از ولا و و داد او متنفّر كند ، تا ضيم او مستور و ظلم او مخبو ماند ، و كسى نباشد كه ملك را بر عدوان او اطّلاع و بر عثرات او وقوف دهد . به مدّت اندك ، از آن شهريار غافل و پادشاه جاهل ، غرض خويش به حصول و مراد به نجاح رسانيد و او را بر ملك‌زاده متغيّر گردانيد . شعر
ليت الملوك على الأقدار معطية * فلم يكن لدنىء عندها طمع
ملك‌زاده چون بر بذر فتن و ريع افتراى او وقوف يافت و دانست كه نواير زور او مشتعل شد و دواير بهتان او راسخ گشت و خاطر ملك از صحبت او منقرف شد ، عزم خراسان متأمّم گردانيد و در تمهيد اسباب سفر اشارت فرمود . مردم ولايت را احوال انزعاج و خبر استنهاض او معلوم شد ، به اتّفاق به حضرت او آمدند و گفتند : در سرّا و ضرّا ، وقت خوف و رجا ، به يمن درايت و فيض كفايت تو متأمّل بوديم ؛ و ابعاد عنا و ادناى [
a
28 ] سنا را از تو توقّع داشتيم . اكنون چون به طالع فرّخ انتقال را متأهّب و ارتحال را مستبد شدى ، غرس امنيّت ما را ثمرهء خيبت و خسران و يأس و امتهان آمد و عيش نامحمود و حيات نامرعى آن بود كه بىاختيار و ارتياد ضمير باشد . اكنون اگر اين نهضت ضرورى است و اين تشرّب فريضه ، بايد كه كتابى تأليف كنى مشتمل به انواع موعظت و مشحون به كمال صلاح ، چنان كه فوايد مطالعهء آن مرحض درن جهل و مطهّر وسخ غفلت گردد . و نيز شهريار را از اين
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 65 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور