مرجو : خواسته ، خواست ، تقاضا .
مرعى : علف . ص 317
مرفق : با ملاطفت ، مهربان .
مرنان : كمان .
مروى صريح : آيا در متن « مروى » آمده است يا « روىّ » ؟ اگر « روى صريح » است به معناى « شراب ناب » است .
مزوّق : آراسته .
مزيّف : قلّابى ، ساختگى ، ناسره .
مساعف : عبارت متن چنين است : « فضلا گفتهاند كه چون جدّ مساعف و بخت معانف شود ، فضل فضول گردد . » - ص 211 - واژهء « مساعف » به معنى « يارىكننده » در اينجا درست نيست و بايد « معاسف » ( - ناموافق ) باشد . احتمال ديگر « مسائف » - دشمن » است اما « معاسف » بهتر است .
- شايان يادآورى است كه در هردو نسخه بتصريح « مساعف » آمده است . - م . ر -
مستجده : اين واژه بايد اصطلاحى نجومى باشد امّا در التفهيم نيافتم .
مستخفّ : دستخوش ( صفحه 95 ) فريضه . ( صفحهء 170 ) ، خوار . ( صفحهء 408 ) .
مستفتى : طالب فتوى ، خواهندهء فتوى .
مستفيض : شايع ، منتشر ، بر سر زبانها . ما هم قريب به اين مضمون دقيقا منتشر آوردهايم .
مستملى : آنكه سفارش نوشتن چيزى را بدهد ، آنكه بخواهد كتابى را براى او بنويسند . اما در متن حاضر « مستملى ملوك » مناسب نمىنمايد و قاعدتا بايد « مستملاى ملوك » باشد يعنى چيزى يا سرگذشتى كه پادشاهان خواهان داشتن نسخهاى از آنند .
مسعد وافى : يارىگر وفادار ، دستگير رساننده به مقصود . ص 165
مشعر ارتقا : واژهء « مشعر » به معناى « سايهسار درخت » يا « جايى كه در آن بتوان خود را گرم كرد » است و در اينجا به معناى « محل آسايش » و يا « آسايش ، راحتى » به كار رفته است . از آنجا كه در اين عبارت به شقشقهء شتر اشاره شده ، واژهء « ارتقا » به معناى « سير شدن ، سيرى » است . پس « مشعر ارتقا » يعنى آسايش سيرى . مىخواهد بگويد كه ما گرسنه و مشتاق شنيدن آن حكايت هستيم ، بگو و بىتابى ما را بر طرف كن .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 847
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٤٧