تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 847

مساهمون:

ص٨٤٧
مرجو : خواسته ، خواست ، تقاضا . مرعى : علف . ص 317 مرفق : با ملاطفت ، مهربان . مرنان : كمان . مروى صريح : آيا در متن « مروى » آمده است يا « روىّ » ؟ اگر « روى صريح » است به معناى « شراب ناب » است . مزوّق : آراسته . مزيّف : قلّابى ، ساختگى ، ناسره . مساعف : عبارت متن چنين است : « فضلا گفته‌اند كه چون جدّ مساعف و بخت معانف شود ، فضل فضول گردد . » - ص 211 - واژهء « مساعف » به معنى « يارىكننده » در اينجا درست نيست و بايد « معاسف » ( - ناموافق ) باشد . احتمال ديگر « مسائف » - دشمن » است اما « معاسف » بهتر است . - شايان يادآورى است كه در هردو نسخه بتصريح « مساعف » آمده است . - م . ر - مستجده : اين واژه بايد اصطلاحى نجومى باشد امّا در التفهيم نيافتم . مستخفّ : دستخوش ( صفحه 95 ) فريضه . ( صفحهء 170 ) ، خوار . ( صفحهء 408 ) . مستفتى : طالب فتوى ، خواهندهء فتوى . مستفيض : شايع ، منتشر ، بر سر زبانها . ما هم قريب به اين مضمون دقيقا منتشر آورده‌ايم . مستملى : آنكه سفارش نوشتن چيزى را بدهد ، آنكه بخواهد كتابى را براى او بنويسند . اما در متن حاضر « مستملى ملوك » مناسب نمىنمايد و قاعدتا بايد « مستملاى ملوك » باشد يعنى چيزى يا سرگذشتى كه پادشاهان خواهان داشتن نسخه‌اى از آنند . مسعد وافى : يارىگر وفادار ، دستگير رساننده به مقصود . ص 165 مشعر ارتقا : واژهء « مشعر » به معناى « سايه‌سار درخت » يا « جايى كه در آن بتوان خود را گرم كرد » است و در اينجا به معناى « محل آسايش » و يا « آسايش ، راحتى » به كار رفته است . از آنجا كه در اين عبارت به شقشقهء شتر اشاره شده ، واژهء « ارتقا » به معناى « سير شدن ، سيرى » است . پس « مشعر ارتقا » يعنى آسايش سيرى . مىخواهد بگويد كه ما گرسنه و مشتاق شنيدن آن حكايت هستيم ، بگو و بىتابى ما را بر طرف كن .