موقع احماد : بهتر است ذيل « به موقع احماد افتادن » بيايد به معناى « مورد ستايش قرار گرفتن ، مقبول افتادن ، پذيرفته شدن » .
ممضوم : درهم شكسته ، پايمال . ص 182
مياط : رجوع شود به هياط و مياط .
ميد : در صفحهء 272 نبود شايد معناى مناسب چرخيدن ، سرگيجه رفتن و . . .
باشد .
ميعهء خرق : سرچشمهء حماقت . ص 248
محروس : اين واژه در صفحهء 409 ، سطر 7 آمده است و قطعا غلط است ، زيرا « محروس » به معناى « محفوظ » است و در اينجا نمىنشيند . معتقدم كه در اينجا واژهء درست « محووس » است ، اسم مفعول از ريشهء « حوس » ، به معناى « خوار ، تحقير شده » ؛ - در نسخهء (
P
- پاريس ) : « منكوس و منحوس » آمده است . م . ر -
نباهت : ارجمندى ، سرافرازى ، عزّت . صص 12 ، 64 ، 142 ، 198 ، 228 ، 302 ، 393 ، 422
نبذ روان : دست از جان شستن ، جان فشانى . ص 414
نبع : درخت ( وجود ) اصل . ص 449
نبوت : جدايى ، دورى . ص 16
نبوت : جفا ، بىمهرى ، ناسازگارى . صص 55 : 359 ، 378
نجاحت : درستى ، صدق . ص 23 ، 89
نجاحت : رستگارى ، توفيق . ص 67
نزاع : جان كندن ، مرگ . ص 344
نزاع : اشتياق ، آرزومندى . ص 463
نسف : گزش ، آزار . ص 195
نسف : پريشانى ، پراكندگى . ص 451
نفضات : جمع نفض يا نفضة ، آنچه به هنگام تكان دادن چيزى از آن بريزد ( مانند ميوههايى كه بر اثر تكان دادن درخت بريزد ) . در اينجا « حصافت » يا خردمندى به درخت تشبيه شده است .