تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 849

مساهمون:

ص٨٤٩
مقادس : جمع مقدس ، پاكيها ، چيزهاى پاك . مقارصت : نيشگون گرفتن ، مجازا آزار . مقهول : ظاهرا به معناى « ژوليده و ژنده‌پوش و كثيف » به كار رفته است ، جال و روزى كه نشانهء فلاكت و درماندگى است . مكافات تمساح : يعنى پاداش نابكارانه ، بدى كردن در عوض نيكى ديدن . مكره : مجبور ، ناچار . ص 290 ملحوظ افخام : مورد تكريم و گراميداشت . ملهث : آنچه آدمى را دچار تاسه و له‌له زدن كند ، مجازا نفس‌گير ، جانكاه . ممتطى : سوار ، و در اينجا به معناى « سوار بر اسب مراد ، مصيب ، كامياب » به كار رفته است . مناسم : جمع منسم ، ظاهرا محمّد غازى « مناسم » را در اينجا ( صفحهء 435 ) به معناى چنگالهاى عقاب به كار برده است و مراد او از « مواسم مناسم » اوقات چنگ‌اندازى و خشم و غضب عقاب است . مناصب : جمع منصب . از عبارت صفحهء 360 برمىآيد كه محمّد غازى « مناصب » را به معناى « مكان‌هاى نصب » يعنى « مواضع استقرار سپاه » و به طور كلى « موضعگيرى » به كار برده است . مناط : محل تعلّق ، آويزگاه ، مجازا مركز ، جايگاه ، مقصد ، ملاك . مناغات : معارضه ، رقابت . ص 46 منافس : همدم ، هم‌نشين . صص 504 ، 407 ( نسخه بدل ) ؟ در مورد واژه‌هاى « منافست و منافس » بايد بگويم اگرچه ساختن چنين واژه‌هايى به معناى ياد شده از غازى ملطيوى بعيد نيست اما نمىتوانم يقين داشته باشم كه تصحيف « منافثت و منافث » نباشد . منافست : همدمى ، همىنشينى . ص 71 ، 91 ، 504 منصوص : برافراشته ، بلند ، استوار . ص 517 منكت : بر زمين زننده ، به سر درآورنده ، و از آنجا كه « منكت » به عنوان صفت « دليل » آمده است معناى « دندان شكن ، قاطع » مناسب است موسى : ظاهرا به معناى غمگين و مصيبت‌زده به كار رفته است . ص 262