تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 846

مساهمون:

ص٨٤٦
مجاديح : جمع مجدح ( بر خلاف قياس ) ، بارانها مجثم : محل نشستن پرنده ، و به طور كلّى به معناى « لانه ، آشيانه » به كار رفته است . صص 67 ، 380 مجرّه : بند ، قيد . محدّق : تيز نگرنده ، آنكه چشم از كسى يا چيزى برندارد . مصصوص : تراشيده ، قيچى شده ، بريده . « . . . به وجود ايشان . . . شوارب اعدا محصوص » يعنى وجود آنها باعث تراشيده شدن سبيل دشمنان مىشود و به اصطلاح دشمنان را زبون مىكند . محصوف : به معناى « خردمند ، شريف » به كار رفته است . محول : قحط ، خشكسالى . ص 30 ، 480 مخالب جوارح : چنگالهاى پرندگان شكارى . مختلعه : اين واژه بايد اصطلاحى نجومى باشد ، با آنكه چند ساعتى صرف جستجو در التفهيم كردم نيافتم . مخلص منافثت : در صفحهء 376 نبود و ظاهرا يعنى حاصل گفتگو . مدارع : جمع مدرعه ، جبّه‌ها ، تن‌پوشها . به معناى مطلق « جامه » به كار رفته است . مذرّب : تيز ( صفت زبان است ) . مذق : آميختن شراب يا شير به آب ، مجازا غش ، فريبكارى . مراست : جنگ‌آزمودگى ، ورزيدگى در جنگ . مراعى : جمع مرعى ، عنايات ، توجّهات . ص 428 مرافل : جمع مرفل به معناى « جاى خراميدن » است . و در اينجا به معناى محافل و مجالس به كار رفته است . مراقب : جمع مرقب و مرقبه به معناى « جاى بلند و مشرف به اطراف » است ، و در اينجا به معناى جايگاه‌هاى بلند به كار رفته است . مراقى علا : در صفحهء 135 نبود و قاعدتا به معناى « نردبانهاى بلندى و بلندپايگى » است . مرتسم : فرمانبردار . ص 512