قاذف : پرتاب كنندهء سنگ . در حاشيهء صفحهء 490 معنا شده است . - حاذف
كراع : ستوران
كسرهء محروق : تكه نان سوخته . ص 268
كفؤاد امّ موسى : مانند دل مادر موسى ، كنايه از خالى بودن ، اشاره است به آيهء 10 سورهء قصص ( 25 ) .
كلف : جمع كلفه : هزينهها ، خرجها . ص 80
لباب نجاح : لبّ رستگارى ، مغز كاميابى .
لفا : اندكى ، كمى . « لفاى وفاى روزگار » يعنى بىوفايى روزگار . ص 116
لقاح اشباح : در اين تعبير « اشباح » يعنى « تنها ، كالبدها » به درختان خرما تشبيه شده انست كه با سخنان پندآميز تلقيح و بارور مىشود . « لقاح اشباح » يعنى « مايهء بارورى ( درختان ) كالبدها ، » وجه ديگرى هم در بيان آن مىتوان گفت ( مىتوان لقاح را جمع » لقحه » به معناى « نفس ، جان » گرفت ) اما از آنجا كه مؤلّف به تناظرها و تناسبها توجّه بسيار دارد و در همين عبارت تعبير « وشاح ارواح » به كار رفته است بهتر است « لقاح » را مفرد بگيريم .
لواعج : جمع لاعج ، سوزها ، سوزشها . « لواعج دل » سوزهاى دل ، « لواعج الم » سوزهاى درد . ص 242 ، 300
لهبات : زبانههاى آتش از متن برمىآيد كه نويسنده « لهب ، را به صورت « لهبات » جمع بسته و چنين جمعى برساخته است .
ليانت : معنا و صفحه درست است . اضافه شود كه فرهنگهاى لغت چنين مصدرى را به رسميت نشناختهاند ، مصدرهاى معروف « لين » و « ليان » و « لينه » است
مآل : مرجع ، محل رجوع ، نتيجهء عاقبت كار . ص 30 ، 42
مآنس : جمع مأنس ، محافل ، مجالس . ظاهرا غازى ملطيوى اين واژه را بر قياس « محافل و مجالس » و البته با همان معنا ساخته است .
ما يشا : هرچه بخواهد . اما در اينجا صفت « حقايق » است و به معناى « دلخواه ، پسنديده » به كار رفته است .
مبارات : رقابت كردن ، رقابت ، مسابقه ، همچشمى ، صص 89 ، 118 ، 177 ، 239 ، 287
مبتور : در لغت به معناى « قطع شده ، بريده ، دم بريده » است و در صفحهء 385 به
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 843
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٤٣