صبوت : به معناى « خامى و نادانى دوران جوانى » هم هست .
صحيفهء امتهان : نامهء خوارى .
صداى صدود : زنگار اعراض و رويگردانى .
صدق قطا : راستگويى مرغ سنگخوار . قطا در راستگويى مثل است . در امثال عربى آمده است « هو اصدق من القطا »
صفع و رفع : صفع به معناى سيلى زدن است رفع به معناى شكايت كردن . صفع و رفع را در اينجا به معناى « دعوا و مرافعه » مىتوان گفت .
صهوت : ترك ( اسب ) 362 ( شمارهء صفحه غلط بود )
صيقل تهذّب : تشبيه صريح است يعنى تهذيب يافتن پاك شدن ، به صيقل تشبيه شده است . جملهء « صوادم دهر او را صيقل تهذّب داد » يعنى حوادث روزگار همچون صيقلى او را پاك و مهذّب كرد .
ضافى : سرشار .
ضرم : شدّت ، حرارت ، آتش .
ضفو : فراخى « صفو مدارع دولت » يعنى « فراخى جامههاى دولت » .
ضواحى : جمع ضاحيه ، نواحى ، اطراف ، حومه . صص 67 ، 407 .
ضير : زيان ، آسيب ، شر .
ضيف : در صفحهء 435 نبود . به هرحال اگر همين واژه باشد ضيف يعنى مهمان .
طيّب النّفس : آسودهدل ، آسوده خاطر .
ظلامه : ستم ، ستمگرى .
ظلمات ثلاث : تاريكيهاى سهگانه ، كنايه از تاريكى مشيمه و بطن و رحم است .
عايم : شمارهء صفحه ندارد .
عفارت : ظاهرا غازى ملطيوى اين واژه را همچون مصدر ثلاثى مجرّد به معناى « بر خاك افتادن ، در خاك غلتيدن ، خاكسار شدن ، ذايل شدن ، خوار شدن » به كار برده است نه « خبث و پليدى » .
علوان : ؟ در صفحه 237 نيافتم شايد همان علون است كه خود به عنوان مدخل آمده است ؟
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 841
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٤١