تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 838

مساهمون:

ص٨٣٨
خطوب تعدّى : بلاهاى تجاوز و ستم . خفير راه : محافظ ، كسى كه مسافران را در طى سفر از خطر دزدان و غيره حفظ مىكند . خلابت عارضت : فريبندگى بيان ، سخن دلفريب . خلوّ بال : آسايش خاطر ، دل‌آسودگى . دايرهء معرك : بلاى دهم كوبنده . دحور : راندن ، طرد كردن ، دفع كردن . دخور : خوار كردن . دول : دولتها . ذايع : مشهور ، معروف ، پرآوازه . ذرو سخن : سخن‌پراكنى . ذما : ( مخفّف ذماء ) در صفحهء 428 - به معناى « راه رفتن » است . جملهء « در حجر جهاندارى ذما راسخ گردانيده » يعنى در دامان پادشاهى شروع به حركت و راه رفتن كرده و پرورش يافته است . رايد : پيشاهنگ ، كسى كه پيشاپيش قبيله حركت مىكند تا براى آن آب و چراگاه و منزلگاه پيدا كند ، و به همين معناست آنجا كه منوچهرى گفته است :
الا يا خيمگى فروهل - * كه پيشاهنگ بيرون شد ز منزل .
ص 189 و گاه چنان‌كه در صفحات 78 و 385 و 462 ديده مىشود به معناى « باعث ، سبب » به كار رفته است « رايد چيزى گشتن » يعنى منجر به چيزى شدن . رقاعت : وقاحت ، بىشرمى . رقوع : ظاهرا جمع رقعه به معناى « قطعه زمين » است ، رقعه‌ها ، پهنه‌ها . ص 13 رقيع و قريع : يا « قريع و رقيع » مترادف است با « شريف و وضيع » به معناى « مهتر و كهتر » و « خرد و كلان » كنايه از همه‌كس ، همگان . ركز : چنان‌كه نوشته‌ايد « ركز » يعنى فرو بردن نيزه و مانند آن در زمين است و مراد ثابت ماندن ، از جاى خود تكان نخوردن است ، تعبير « ركز و نكز » كه در وصف اسب به كار رفته در مجموع يعنى « از جاى خود نجنبيدن و تن به سوارى ندادن » .