رموق برّ : اين تعبير را « نگرش نيكى » معنا كردهايد ، بارى رسا نيست ، مصدر « رموق » را مؤلّف برساخته است . مصدر درست « رمق » است به معناى « پيوسته به كسى نگاه كردن ، چشم از كسى برنداشتن ، همواره مراقب و مواظب كسى بودن » ؛ پس در اينجا « برّ » يا نيكى و احسان تشخيص يافته است ، به عبارت ديگر پادشاه مىگويد اگر چنين و چنان كنى چشم احسان ما همواره به تو خواهد نگريست و مراقب تو خواهد بود ، خلاصه ، همواره از احسان ما برخوردار خواهى بود .
رموق ارعا : به توضيحى كه ذيل « رموق برّ » آمده مراجعه شود . « ارعا » يعنى مراعات ، رعايت ، رسيدگى ، توجه .
رند : گياه خوشبو ، برخى آن را « عود » يا « آس » دانستهاند .
روايد : جمع رايد . ذيل رايد معنى شده .
روب علّت : جمله از اين قرار است : « و بايد كه سخاوت تو از شوب غرض و روب علّت مصون باشد » . غازى ملطيوى در اينجا از كليشهاى عربى استفاده كرده است ، مثلا مىگويند « ما عنده شوب و لا روّب » ( معادل شيله پيله ندارد ) . واژهء « شوب » در اينجا يعنى عسل و « روب » يعنى ماست ، نيز گفتهاند كه « شوب » يعنى « خورش » ؛ و « روب » يعنى « شير » . همچنين در حديث آمده است « لا شوب و لا روب فى البيع و الشّراء » يعنى در خريد و فروش غش و فريبكارى روا نيست .
به هرحال « شوب » و « روب » در جملهء فارسى به معناى « آميزه ، آلايش ، شائبه » و از اين قبيل به كار رفته است . واژهء « علّت » نيز در اينجا مترادف با « غرض » است .
روز : آزمودن ، امتحان . آمدن « فوز » به دنبال « روز » بيهوده نيست در عربى مىگويند « كم رزته روزا فلم ار عنده فوزا .
رؤوس اشهاد : به اين صورت درست نيست حتما به صورت بر رؤوس اشهاد « بيايد در حرف ب . معنا درست امّا اضافه شود « در ملأ عام » عبارت عربى « على رؤوس الاشهاد » است .
زاجر : منعكننده ، بازدارنده ، نهىكننده . « زاجر آمدن » يعنى « مانع شدن ، منع كردن »
زعازع : جمع زعزع ، تندبادها .
زفرهء قيظ : زفره به معناى نفس گرم است و « زفرهء قيظ » كنايه است از اوج گرما .
سحب : جمع سحاب ، ابرها .
سحل : به معناى « يك بار تافتن ريسمان » يا « بافتن جامه بدون كشيدن و محكم كردن رشتههاى آن » در مقابل « شزر » به معناى « سخت تافتن ريسمان » است . در اينجا « شزر » و « سحل » كنايه از « سختگيرى و آسانگيرى » يا « شدّت عمل و نرمش » است .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 839
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٣٩