تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 837

مساهمون:

ص٨٣٧
توعّر : ناهموارى ، سختى . توغّر : شدّت حرارت ، مراد از « توغّر مقام » شرايط بد و ناگوار « محلّ اقامت » است . توقّل كردن : صعود كردن ، به مراتب عالى رسيدن ( در چيزى ) . تيار : در صفحهء 379 تيّار آمده است نه تيار . بنابراين مانند مدخل بعدى به معناى موج دريا ( مجازا ، گرداب ) است . تيمّن نفثات : « به تيمّن نفثات تو » يعنى « به يمن سخنان تو » يا « به بركت دم تو » . « نفثات » در معناى تحت اللفظى « يعنى دمها » و معناى مجازى « دم » در اينجا سخن است . ثبور : نابودى ، هلاك . ثغاب ليام : غازى ملطيوى واژه « ثغب » يا « ثغب » ( به معناى بركه ، منداب ) را براى رعايت جناس به صورت « ثغاب » درآورده است . « ثغاب ليام » يعنى بركه يا مانداب فرومايگان . جبول : اين واژه را در جايى نيافتم به اقتضاى سياق بايد به معناى « كسب كردن » يا « در خود سرشتن » به كار رفته باشد . جفاى جفا : خس و خاشاك بىمهرى . « جفا » خس و خاشاك يا كفى است كه روى سيلاب يا ديگ جوشان را مىگيرد . جمامت : استراحت كردن . جهارت : خوش‌اندامى ، در اينجا مراد زيبايى و آراستگى ظاهر است . حادى : كسى كه شتران را به پيش مىراند و براى آنها آواز ( حداء ) مىخواند ، مجازا راهبر . حاذف : با توجّه به عبارت عربى : « هم بين حاذف و قاذف » « به تن » ، [ كه به گونه‌اى در هر دو نسخه آمده است . - م . ر - ] درست نيست ، بايد « بين » باشد . . . حاذف كسى است كه با عصا مىزند و قاذف كسى است كه با سنگ مىزند ، كنايه است از « گير افتادن در موقعيّتى دشوار ، قرار گرفتن بر سر دو راهى كه هيچ نتيجهء خوبى ندارد » . حباله : دام . حبايل غوايل : دامهاى هلاكتبار . حسور : پديدار شدن ، جلوه‌گرى . حواى تئوير : موانع ( ناشى از ) فتنه‌انگيزى .