تلحّظ : به نظر مىآيد كه در متن به معناى « ملاحظه كارى ، احتياط » به كار رفته است .
تلفّع : خود را در جامه پيچيدن يا پوشاندن ، امّا غازى ملطيوى آن را در چنين جملهاى نشانده است : « اگر مرد هميشه به نقاب عقل تلفّع نمايد » يعنى نقاب عقل بر چهره بزند يا چهرهء خود را در زير نقاب عقل بپوشاند .
تلمّظ فرايس : واژهء « تلمّظ » همانگونه كه نوشتهايد يعنى « زبان گرد دهن برآوردن » و به عبارت ديگر « ليسيدن لبها با زبان » است و اين حركتى است ناشى از خوردن غذاى لذيذ . در متون كهن ، مثلا غزليّات شمس تبريزى ، تعبير « دهان زدن » دقيقا به همين معنى به كار رفته است .
البته « دهان زدن » شامل معناى « تمطّق » هم مىشود . « فرايس » جمع « فريسه » به معناى شكار است .
بارى ، « تلمظ فرايس » در اينجا به معناى « خوردن شكار » يا « لذّت خوردن شكار » به كار رفته است .
تمحّل : خشكسالى .
تمكّن : استقرار ، و نيز استطاعت ، توانايى .
تمكين : قدرت ، اقتدار .
تميّق : استنباط من اين است كه غازى ملطيوى اين واژه را به معناى « به تنگنا افتادن » به كار برده است ، و گويا آن را از واژهء « موق » به معناى گوشهء چشم برساخته است .
تنبّل : خود را بزرگزاده قلمداد كردن ، تظاهر به بزرگزادگى و نجابت .
تنكّر : روى خوش نشان ندادن .
تنكيل : بلايى به سر كسى آوردن كه مايهء عبرت ديگران شود ، و در اينجا به معناى « لگدكوب » به كار رفته است .
تنويش : به نظر مىآيد كه در اينجا به معناى « در پيش گرفتن ، پيمودن » به كار رفته است و نويسنده يكى از معانى ثلاثى مجرّد همين ريشه را به باب تفعيل برده است .
توثّب : هجوم ، حمله .
تورّد : به معناى « ورود » است و هر دو در اصل يعنى « وارد آبشخور شدن ، از آبشخور آب برداشتن » . واژهء « تورّد » در صفحهء 45 - به اقتضاى مقام - به معناى « آميزش جستن ، خواهان همنشينى شدن » به كار رفته است ، و در صفحهء 157 عبارت « تورّد خوردن زيادتى » يعنى « پرداختن يا دست زدن به پرخورى ، پرخورى كردن » .
توصيم : در صفحهء 269 ظاهرا به معناى « ترك خوردگى استخوان » به كار رفته است ، و در صفحهء 293 به معناى مطلق « درد ، رنجورى » .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 836
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٣٦