تأبين : ستايش شخص درگذشته ، ( در مجلس ترحيم او ) .
تبذّل : خفيف شدن ، خوارى .
تجوّر : اين واژه را به معناى « تجرّء » دليرى ، بيباكى ، تهوّر به كار برده است . 84 ، 434
تحرير غرض : بيان مقصود .
تحفّز : آمادهء كارى شدن ، تصميم ، عزم .
تخوّن : خيانت ، پيمان شكنى .
تدنّق : خسّت ، بخل ، مجازا به معنى فرومايگى .
تذرّب : تيزفهمى ، تيزبينى .
تذريح : به زهر آغشتن ، در اينجا مجازا به معنى تلخ كردن ، منغّص كردن آمده است .
تراكل : به يكديگر لگد زدن ، لگدپرانى ، و در اينجا مراد مطلق « تجاوز دستاندازى ، تعدّى » است .
تركّب كدّ : تحمّل سختى .
تركيب مصادقت : واژهء « تركيب » در اينجا به معناى « چهارچوب ، بنياد ، شالوده » و غيره به كار رفته است . « تركيب مصادقت » يعنى چهارچوب يا بنياد دوستى .
تروّغ : غلتيدن ستور در خاك ، امّا به معناى مداهنه و نرمش به كار رفته است .
ترويل : نيك بماليدن نان به روغن ، امّا به معناى رفاه و تنعّم به كار رفته است .
تزعزع : جنبيدن و تكان خوردن ( در اثر وزش باد شديد ) ، به شدّت تكان خوردن ، متزّلزل شدن . « تزعزع وقار » يعنى تزلزل وقار و بيم از ميان رفتن آن .
تسرّب : به معناى « عزيمت » به كار رفته است .
تشمّر : آماده شدن ، آستين بالا زدن ، اقدام كردن .
تصميم : به مورد اجرا گذاشتن ، عملى كردن . « تصميم عزيمت » يعنى عمل كردن تصميم ، اجراى تصميم .
تضعضع : ناتوانى ، تزلزل .
تطريق بيان : كوبيدن و هموار ساختن راه سخن ، سخنآورى ، سخنپردازى .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 834
مساهمون: محمد غازي ملطيوي
ص٨٣٤