ندارد ص 380 ، س 22 :
P
: بتنها نظام نگيرد . ص 381 ، س 1 :
L
: نتوان رسانيد .
ص 381 ، س 8 :
P
: اقتضاى دفع اين ملم ؛ « دفع » در حاشيه آمده به خط كاتب .
ص 381 ، س 12 :
P
: قهر دشمن اقدام بايد نمود . ص 381 ، س 23 :
P
: ايراد اين كلمت . ص 382 ، س 1 :
P
: مقهور تواند گردانيدن . ص 382 ، س 11 :
P
: از انتكاس مصون باد و از انتكاس محروس . ص 382 ، س 22 :
P
: تعبيهء مصاف سبب ظفر ، « مصاف » ندارد اين نسخه . ص 383 ، س 18 :
L
: لشكر را منع مفرماى ؛ نسخهء
P
بتصريح « منع فرماى » ! ص 384 ، س 3 :
P
: و سيم چون در ترتيب . ص 385 ، س 1 :
L
: تقصّف خاطر و تقشّف ضمير ، « خاطر » را از قلم انداخته . ص 385 ، س 8 :
مبتور و مقهور گردد ، بتصريح هر دو نسخه « مبتور » است نه « متبور » . ص 385 ، س 19 :
L , P
: و ان بغت ، آيهء قرآن است و بايد : « فإن » باشد . ص 385 ، س 19 :
P
:
احداهما على الاخرى . ص 386 ، س 1 :
L
: ما لا يطاق شرط نيست ، اين نسخه « شرط » را نياورده . ص 386 ، س 1 :
L , P
: هر دو نسخه « اللّه » را نياوردهاند .
ص 386 ، س 22 :
L
: خصم چون باغى است ؛ « چون » ندارد . ص 386 ، س 24 :
P
:
و اصبحت منها . ص 389 ، س 8 :
L , P
: من جهل مواطى قدمه . ص 389 ، س 16 :
P
:
عثور ياود . ص 390 ، س 23 :
L
: فلان جايگاه است ؛ « است » از قلم افتاده .
ص 392 ، س 20 :
P
: خسرو را هيچ مضضى به خاطر رسيد . ص 396 ، س 24 :
P
:
جولاهه را با چوب ديد . ص 397 ، س 3 :
P
: جولاهه گفت . ص 398 ، س 5 :
L
:
محل و جاى توقى ؛ « احتراز » از قلم افتاده . ص 398 ، س 9 :
P
: متّقىتر نياويم .
ص 398 ، س 19 :
P
: بر عقب او رفت . ص 401 ، س 7 :
P
: بر همين منوال داند .
ص 403 ، س 21 :
P
: از تضريب كسى متوحش گشته ص 403 ، س 22 :
L
: اگر من در بحث ، « من » از قلم افتاده . ص 404 ، س 14 :
P
: مستشعر است و مرا نگويد .
ص 404 ، س 17 : مرفّه مىباشيم . ص 404 ، س 20 :
L
: پيش از علوان اسرار .
ص 406 ، س 5 :
P
: از تلوّث شبهت مصون باشد . ص 406 ، س 12 :
L
: طلب علا و بسطت متغيّر شود . ص 407 ، س 8 :
L , P
: مجالس و منافس او خرس است ، پيشنهاد « منافث » از آقاى برگنيسى است ، ولى به گمان من در كارگاه واژهسازى محمّد غازى « منافس » كه بتصريح چنين آمده است ، ص 407 ، س 21 :
L , P
: . . .
مقعده الى النار ، در هر دو نسخه بتصريح چنين آمده است ، ص 407 ، س 21 :