نيز پيداست ، ممكن است واژهاى در « فسحت » باشد ؟ ص 351 ، س 11 :
L
: از اين اوصاف خالى و سطوت . . . ؛ كاتب « اند » را انداخته . ص 351 ، س 18 :
L
: و ليكن چنان مرد داهى . « كه » را از قلم انداخته . ص 351 ، س 24 :
L
: چنان كه اگر تمامى مطلوب . ص 352 ، س 8 :
P
: به هرحال نبايد كه پادشاه از بازرگان خايفتر باشد كه بازرگان . ص 352 ، س 23 :
L
: دفع شرف نكال . ص 353 ، س 1 :
L
: اضطبار جمله نه اختيارى . ص 353 ، س 16 :
P
: مجانست باشند . ص 353 ، س 19 :
P
: چون گرگ را بينند . ص 353 ، س 22 :
L
: ميان گوشتخواره و گياه اتحاد ممكن نگردد ؛ « گياهخوار » نياورده . ص 354 ، س 24 :
P
: به كارى شرع نمايد ؛ اين چندمين بار است كه نسخهء
P
: « شرع نمودن » به جاى « شروع نمودن » مىآورد . ص 355 ، س 16 :
P
: از يك نوع باشند ؛ نسخهء
P
: از جهت دندانهء سين و نون درست نوشته ، ولى « باشذ » را به نقطهء « دال » به پايان مىآورد ! ص 355 ، س 19 :
L
: به همه صلاح ( ؟ ) با خصم توانند آميخت . ص 355 ، س 19 :
L
: توانند آويخت با همه ؛ « تا » پس از « آويخت » را نياورده . ص 355 ، س 22 :
L
: مختلف و در همه در اضطهاد .
ص 355 ، س 24 :
L
: در دل شاه . ص 357 ، س 7 :
L
: سمعهء ممارست جمله .
ص 358 ، س 8 و 9 :
L
: به شهريارى موسوم بود . ص 358 ، س 14 :
P
: ناخورده سبب قحول ؛ « سبب » از متن افتاده ، ولى كاتب در حاشيه افزوده . ص 359 ، س 7 :
P
: و قدم جاهل به خدمت ص 359 ، س 11 :
P
: شقاوت و سعادت مقدّر است .
ص 359 ، س 12 :
P
: از ادوار افلاك خذلان آمد . ص 359 ، س 15 :
P
: . . . ان اكون جبانا ؛
L
: ان يكون جبانا ، تصحيح از آقاى برگنيسى است . ص 360 ، س 3 :
P
:
اصدار رسل و انفاذ قصّاد ؛
L
: صريحا : انفاد قصّاد ؛ كه اين استعمال تصرّف فارسى زبانان است . ص 360 ، س 7 :
L
: و ايقاع ميان بنديم ؛ « را » ى پس از « ايقاع » را نياورده . ص 360 ، س 10 :
L , P
: يرد بنا الايّام ؛ به اصلاح آقاى برگنيسى : « تؤدّبنا » .
ص 360 ، س 22 :
L , P
: . . . ما اهتديت بجيبه . ص 361 ، س 4 :
P
: خزانه هزينه بايد كرد . ص 361 ، س 15 و 16 :
P
: عبارت : « استخفاف و امتهان خواهد شد . . . به خزى نفس راضى نشود » ، را كاتب در حاشيه بازنويس كرده . ص 362 ، س 8 :
P
:
مصلحت اختيار مىكند . ص 362 ، س 20 :
P
: موجب اطفاى نواير . ص 363 ، س 10 :
P
: حضرت خصم ؛ در اين نسخهء
P
: « خصم » در پايين ، و « حضرت » بر بالا