تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 522

مساهمون:

ص٥٢٢
بلكه آن تناول نمايد كه شايد . و تو دانى كه چون كسى در حقّ شخصى سعيى به خير نمايد ، از او توقّع مجازاتى به خير بدارد ، تا امّا عوض آن خدمتى بوجه كند و امّا ذكر او در افواه ساير گرداند و زبانها به احماد جارى ، و يا ثواب آخرت را مترصّد شود . و اين كدخداى كه ما را به انواع لطف تربيت مىفرمايد و ارعا و اعتنا مبذول مىدارد ، غرض [ انجام نسخهء پاريس ] او از آن مكافات و مجازات ما است بر قدر استطاعت ، تا از آن او را ارتياح فزايد و بعضى از حقوق نعمت او گزارده شود . پس نبايد كه از ما چيزى صادر گردد كه مضرّت آن بر خدمت ما راجح آيد و ضور آن بر تبصبص ما بيفزايد . و بدان‌كه اگر همه جهان را از ذلّ مسكنت خوفى هست ، ما بارى از آن ايمن‌ايم ، كه غناى ما قوتى است بس . و ايزد تعالى هيچ مخلوق را كه به قوت افتقار دارد ، رزق بازنگيرد ، كه آنكه اطفال را بى سعى ايشان روزى در شكم مادران مىرساند ، روزى ما برساند ، با آنكه نقش اكابر بازى مىكنيم و سخن مىگوييم . و مرا معلوم است كه غرض تو از اين ازدجار و مراد تو از اين اعتسار چيست . آنك بدان‌كه چون ولىنعمت لئيم و منعم زنيم باشد هركس را بر قدر احتياج مراعات كند . و چون از او تبرّم حاصل [
b
295 ] آيد ، مناغات از او بازگيرد و تروّغ او بكلّى زايل شود . امّا ولىنعمت كافى و مخدوم وافى چنين نكند ، بلكه چندان‌كه او را سآمت زيادت شود ، احترام منعم و توقير مكرم زيادت گرداند جهت حرمت مدّت قبول ماضى . اكنون ما را خوفى نيست از جهت آنكه مخدوم ما را طبعى لطيف و نفسى شريف است . و ديگر آنكه هر لحظه او را به تروّغ ما حاجت است و به تبصبص ما افتقار . پس ما را از اعدام بيم نيست و از اعتسار خوف نه . و چون از بذاذت حال روعى نيست ، ارتثاد اجناس و احتشاد نقود ما را فايده‌اى ندهد . و بدان‌كه حسن و قبح فعل نه آن است كه به اقبال و ادبار نيك و بد گردد ، بلكه فعل نيك و بد به ذات خود محبوب و مبغوض است ، اگر به استعمال آيد و اگر نه ؛ چنان كه شجاعت و سخاوت و خيانت و بخل . نازروى گفت : اگر حسن و قبح را اين معنى است كه ايراد فرمودى ، باتّفاق
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 522 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور