نشود . و از اينسبب است كه خداى تعالى جملهء حيوانات را آسايش نفوس خود آفريده است تا بچگان ايشان بديشان محتاج باشند ؛ و همچنان مردم را تشريف فرموده است سياست منزل و محافظت نفس ، تا بىتعليم آن را معلوم گردانند ، و به تفكّر آن را در ضبط آرند ؛ و از آن سياست بعضى مرافق عقل حقيقى بود . و اگرچه آن سياست عدل تمام نباشد ، امّا چون مردم به آن سياست عادت كرده باشند ، آن را از عدل حقيقى دوستر دارند . همچنانكه غذايى كه ناموافق باشد ، امّا مردم چون بر آن مواظبت كرده باشند و تن بدان غذا الف يافته ، مزاج ايشان را از اغذاى محمود آن موافقتر آيد . و اگر كسى ايشان را از آن غذا منع كند ، به انواع علل مأخوذ شوند . پس ايشان را بر تناول آن غذا بايد داشت كه موافق مزاج ايشان شده باشد .
ملك فرمود تا مرغ حيات من در قفص وجود من است ، سالك اين مهيع مفيد خواهم بودن ، و استمرار امور من بدين قاعده خواهد رفت ، و تا آخر عمر خود روايح نصايح تو به مشام خود خواهم رسانيد ، و بدايع صنايع تو پيش چشم خواهم داشت . لاجرم جهت قبول نصيحت او را ملك سعيد خواندند ، و آثار انصاف و معدلت او در مشارق و مغارب [
b
297 ] رسوخ يافت و سيرت و سريرت او مستملى ملوك و مقترح سلاطين شد .
پس ملكزاده كه مصنّف اين كتاب است ، برادر خود را گفت : اى شهريار ! يقين بدانكه آن ملك از تو سعيدتر و مؤيّدتر بوده است . و اگرچه سعادت او بعضى از توفيق بود و بعضى از اتّفاق ، امّا اغلب آن است كه به بذل جدّ و سعى جهد او را ميسّر شد . اگر شهريار جدّ فرمايد اوميد است كه به سعادت او برسد .
به تاريخ غرّهء محرّم سنهء ثمان و تسعين و خمس مائه اين كتاب را كه عارى بود از حليت عبارت و معانى بديع آن صدا گرفته از الفاظ ركيك به توفيق خداى و موافقت راى و مساعدت و رعايت درايت و مظافرت فضايل و مظاهرت فواضل