تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 521

مساهمون:

ص٥٢١
حاصل تواند گردانيد . و دليل بر تو آن گيرد كه زبان به هذيان گشاده‌اى و بر آن جايگاه مقام ساخته . به ذريعت آن دلايل و به واسطهء تمكّن تو آن جايگاه معلوم شود ، كه مستحقّ زجر و مستوجب هجر ماييم . از آنكه چون مردم به خلاف عادت به طرفى التفات نمايد و به جانبى نشيند كه نه لايق حال او بود ، عاقل بداند كه آن اعتكاف و تلحّظ بىسببى نتواند بود . جواب : نازروى گفت : مرا از تو عجب همىآيد كه مرا از احتجان آن چيز نهى همى فرمايى كه محبوب عقلا و مطلوب فضلا است . و به لذّت دنيا و نعم عقبى بدان توان رسيد . مرا از اضطهاد عاقبت مىترسانى و از احتشاد منع مىكنى . اگرچه تو به رزانت راى موصوفى ، ما نيز نظر بر حدوث نوايب مىداريم و تأنّق را مجن محن ساخته‌ايم . و از قدما شنيده‌ام كه سه چيز جهت سه چيز بايد داشت : مال از بهر روزى ، كه قدرت از اقتراف قاصر شود ؛ و ديگر خون در تن جهت رنگ روى ؛ و سديگر تن از بهر احتمال شدايد . و نيز شنيده‌ام كه از ولىنعمت به وقتى چيزى مذخور توان كرد كه ايشان را رغبت به تو صادق باشد و وجود ترا از اختزال معصوم داند ، و ديگر آنكه گفتى كه نظر بر خاتمت كار نمىدارى . چون معلوم است كه قضاى مبرم به سعى ما مدفوع نگردد ، احتياط مفيد نخواهد شد . شعر [
a
295 ]
قالوا صبرت و ما صبرت جلادة * لكن لقلّة حيلتى أتصبّر
نازنه گفت : سخافت تو يقين شد و شراست تو محقّق گشت در آنكه ندانسته‌اى كه هرچه آدميزاد را بالقوّه باشد بالفعل نبايد آورد ، بلكه آن را به فعلى بايد رسانيد كه منفعت آن ظاهر بود و از آلام دور و وجوب آن به عقل مهمّ و از درن تبرّع پاك . نبينى كه مرد فاضل نه هرچه ببايد خورد جهت نماى ذما و دوام تن بخورد ،