فضلا گفتهاند : شقاوت اندر خيانت و سعادت اندر صدق است . و چون حصول نعمت و عزّ علوّ در اين جهان و شرف بر ديگر حيوانات از كرم او است ، يقين است كه از ما فعلى صادر نخواهد شد كه آن موجب مغفرت ما باشد . پس سبب مرحمت فضل او خواهد بود . و اگر نه عنايت كامل او بودى ؛ جسمى مركّب از اضداد چگونه مدّتى مديد باقى ماندى ؟
و چون ايزد تعالى بندگان را ايجاد فرمود ، دو نعمت ايشان را كرامت كرد :
يكى ضرورى و ديگر لطفى . امّا آنچه ضرورى است روزى عباد است كه بى آن حيوان را امكان حيات نيست . امّا آنچه ضرورى نيست بر حضرت قدس ، ارسال رسل است جهت تأييد عقل و تمكين حزم ، تا به واسطهء ايشان صلاح حقيقى و فساد حقيقى را بازدانند ، و احوال ايشان بدان به انجاح پيوندد و مستحقّ مغفرت و مستوجب مرحمت شوند . و بدينسبب انبيا را با حصول نبوّت دولتى ثابت و قولى نابت ارزانى داشت ، تا به منكران دين و متمرّدان شريعت [
b
292 ] تنها مصاحرت كردند ، و از قلّت خود و كثرت ايشان نينديشيدند تا جمله را از ظلمت ضلالت به نور هدايت آوردند . چه معرفت قبح و حسن به مجرّد عقل ممكن نگردد ، الّا به واسطهء مرشد صادق و مشفق حاذق ، كه اقتضاى حكمت آن است كه مخاطب حضرت مقدّس يك شخص باشد .
چنان كه شاه چون به سياست طرفى همّت مقصور گرداند ، آن قطر را به يكى از امنا مفوّض فرمايد تا انتصاب او سبب استصواب طوايف آن خطّه شود . و چون پيغامبرى مرسل گردد ، در عهد او ملوك باشند كه مطاوعت او را فريضه دانند و به اصحاب عناد و طوايف اضداد مناوشت واجب دارند ، تا آن شريعت مرصوص شود و آن دين منصوص گردد .
و همچنان نفوس مطهّر آفريد كه از فضايلى كه انبيا را از روح القدس اقتباس افتاده باشد اقتناص نمايند ، كه ايشان ورثهء انبيااند ، تا ايشان سنّت و سيرت انبيا به خلايق تعليم دهند . پس همچنان كه امتثال ملوك بر خدم واجب است ، ارتسام