دهقان گفت : اى زن ! من پالوده همىگويم ، تو صفت مغمّا مىكنى ؟ كنيزك گفت : نخست مغمّا خورند آنگه حلوا . تبديل رسم شرط نيست .
اين حكايت از آن ايراد افتاد تا معلوم شود [
a
291 ] كه در نظام پادشاهى و امور جهاندارى محافظت اوقات مهمّ است و معرفت تقديم و تأخير مهمّات از لوازم . و بر شاه واجب است مراقبت احوال و مدافعت اهوال ، كه اگر اهمال جايز دارد ، نظام حال گسسته شود و قوام كلّى زايل گردد .
پس ملك بايد كه نيّت اندر تعلّم صادق دارد ، امّا به اميد تحصيل علم از استمرار امور ملك غافل نشود ، و از خوف فوت و رعب موت عقدهء آمال را واهى نكند ، كه آنان كه پيشتر گذشتهاند ، متأخّران پول را معمور گذاشتهاند .
شعر
عبالة عنق اللّيث من أجل أنّه * إذا ما دهاه آلأمر قام بنفسه
ملك فرمود كه : شاگرد بر مقتضاى ارشاد استاد تحصيل تواند كردن . بدايت هدايت ما به چيزى فرمايى كه رغبت من در اقتباس علوم صادقتر شود . و آن بايد كه در باب فضايل علم و شرف اخلاق حميد و مذمّت دنيا و محمدت عقبى و قبح افعال ذميم و حسن اقوال وسيم بود ، كه مردم اگرچه او را معرفت تمام بود ، در خصايل رشيد كه به اغيار بيند ، يقين آن به درن شكّ ملوّث باشد .
حكيم گفت : بر راى رزين عرض مىافتد كه افعال بر دو نوع است : يكى آنكه بىتفكّر و تدبّر از مرد صادر شود ، و آن فعل چون موافق عقل و مطابق حزم بود ، دو گونه است : يكى آنكه به تنوّق در وجود آيد ، فاعل آن را حكيم خوانند ، و چون به ضدّ اين بود او را جاهل دانند ؛ و ديگر آنكه بىتمييز و تفكّر از ايشان ترشّح يابد ، امّا متشابه آن فعل متنوّق باشد ، آن را نيز محمود دارند . و چون به ضدّ آن بود ، بدطبع و شريس خوانند . [
b
291 ] و بدانكه فعل خوب ، فرزند نفس و صنيعت عقل است . شرف او آن بس كه ضدّ او جهل بود ، و جهل بغايت مذموم است .