نبينى كه جاهل را چون جاهل خوانى ، متأهّب مشايحت و مستعدّ مكافحت گردد ، اگرچه محبّ صادق و وديد مشفق بود . پس از جهل اجتناب بايد نمود ، از آنكه اگر او را شرفى بودى ، شعرا و خطبا به مدح آن ايغال نمودندى . و اگر علم محمود نبودى ، جهت اقتباس تحمّل چندين شدايد نكردندى . و ارباب فضايل را اصحاب قبايل امتثال ننمودى . نبينى كه معظمترين ملوك را به قهر و قسر ، نفاذ امر او در حال حيات او باشد ، امّا فضلا را در حال حيات و بعد وفات بىجبر و قهر اخاير عشاير و بشاير ذخاير متابعت نمايند .
و ملوك به اجلال راسخ و اقبال شامخ خود به وقت خوف و رجا و صحّت و سقم محتاج ايشان باشند و ايشان به هيچوجه به ملوك افتقار ندارند . چه علم سبب عزّ ابدى و شرف سرمدى است . و چنان كه خلايق را يقين است كه وجود روز تعلّق به شروق آفتاب دارد ، نجات آخرت تعلّق به حصول معرفت گيرد . و از هركس كه فعل به خلاف علم صادر شود ، محن مهلك را به مغناطيس آفات به خود كشيده باشد . و هرگاه كه شاه شطرى معتبر از علوم در ضبط آرد ، آثار آن بى سعى زيادت در اعادى دولت خود ظاهر بيند كه نه ايشان را از آن اعلامى باشد و نه ترا بدان اجتهاد . و باشد كه نفس خبير شاه موجب تلف نفوس ايشان گردد ، و آن ضامن مملكت و مستند سلطنت شاه شود . و بسيار افتد كه مردم موذى به سبب بهانهء ظاهر به خلابى مأخوذ شوند و آن را سبب آن نكبت دانند ، [
a
292 ] امّا كبوت را علّت جهل باطن باشد . و همچنان مرفق و محسن را در رياض خيرات مترفّل بينند همين حكم كنند . و بدانكه تو كسى را شرف قبول و يمن مثول ارزانى ندارى كه او را در حقّ تو بدى و بذا باشد ، و در حقّ آنان كه به خدمات مرضيّه و عبوديت سنيّه موصوف باشند ، انعام مرضى مبذول دارى .
مالك الملوك كه بر خبايا و خفايا اطلاع دارد ، چون عبادت را از درن ريا و شوب طمع پاك بيند و زبان را از كذب و عمل را از نفاق و بصر را از خيانت دور ، مجازات آن را اهمال كى روا دارد و مكافات آن را كى فروگذارد ؟ و بدينسبب