نه بر مقدار عنايت او ؛ سوم آنكه كتمان دقايق علوم از او جايز ندارد ، و چهارم بىترتيب تعليم دهد ، چنان كه لايق وقت داند . مثال همچنانكه اطفال چون قصد تكلّم كنند هركس را به نامى خوانند ، و همچنين مأكولات و مشروبات را . پس بتدريج چون مدّت بقاى ايشان امتداد ياود ، عقل مستفاد در كار آيد ، فرقى مقبول پيش گيرد . پس تمييز به حدّى رسانند كه نفع و ضرّ هرچيز بطلبند .
و معلوم است كه اشيا را بعضى به حسّ و بعضى به عقل دانسته شد ؛ امّا آنچه به حسّ شناخته آمد ، كيفيّت عالم است ، و آنچه به حسّ و عقل معلوم گشت ، معرفت اجرام سماوى و كيفيّت و كميّت و حركات ايشان است . و امّا آنچه به عقل مجرّد معلوم شود ، معرفت حضرت قدس است و شناخت احوال روحانيان ؛ و اين غايت كمال نفس باشد . و هركس كه اين احوال را بر اين ترتيب بداند و اخلاق خويش را مهذّب گرداند ، خلايق او را سعيد مطلق خوانند .
پس چون رغبت ملك به علم [
a
290 ] صادق شد ، اوّل ابتدا از معرفت الهى و دانستن اجرام سماوى فرمايد كرد . بعد از آن از علم سفلى كه ممكن است كه مدّت أمد عمر چندان امتداد نيابد كه به حقايق جمله علوم رسد . پس بايد كه عوض عمر عزيز شريفترين علوم بود ، و بفرمايد دانست كه نفس كه او را رياضت علم نبود ، هرچند كه از چيزهاى ديگر رياضت يافته باشد ، به جسم سقيم ماند ، كه هرچند خواهد كه چيزها را مشاهده كند ، از رمض مرض نتواند . و هرچند من به مفاتيح سعى و مقاليد جهد ابواب علم بر شاه بگشايم ، اگر ادراك از آن قاصر باشد ، رغبت باطل شود و چنان تصوّر افتد كه اين علم متضمّن حقيقت نيست . چهبسيار مردم بودند كه ايشان را فهم بليد و ذهن خميد بوده است ، امّا از غايت رقاعت خود را فطن كافى و كيّس ذكى دانستهاند و تصوّر كرده كه به يك رمز حقايق علوم معلوم گردانيم . چون از غايت بلادت به دقايق علم نرسيدند ، رقم طعن بر علم كشيدند و گفتند : از اين علم اعراض مفيد است ، و از اين سبب ضالّ و مضلّ شدند .