بدن را به تدريج رياضت بايد داد ، نفس را به علم سهل معتاد بايد كرد . بعد از آن به علوم حقيقت كه دقايق آن به فكر رايق و انديشهء فايق حاصل آيد ، مشغول بايد گردانيد . پس بايد كه اخلاق مهذّب باشد تا حقايق علوم در ضبط تواند آورد .
و بدانكه نظام دولت به سياست رعيّت و محافظت مصالح ايشان تعلّق دارد ، و آن به وفور عدل و شمول انصاف ميسّر شود كه صلاح بدن ايسار و صحّت و امن و فضل است و صلاح اهل منزل استغنا از آنچه بدان مفتقر باشند ؛ و موافقت ايشان با يكديگر و نظام منزل منوط است به عفّت زن و عفاف فرزند ؛ و سعادت پادشاه در ناصيهء خادم مطيع و متابع و مشفق است ؛ و امّا غرض از سياست بدن آن بايد دانست كه قرين صحّت و صلاح بود . و قرين صحّت آنگه تواند بود كه اعضاى او قوى باشد و از درن عيوب پاك . و جوارح هنگام فطرت قوى و از معايب نقصان معصوم . تا هر شدّت كه بر او نهد احتمال آن تواند كرد . و چون سياست بدن بر آن مزاج باشد كه ياد كرده آمد ، شريفترين نفوس شود كه چنان كه سناى بدن تعلّق به مال دارد ، علوّ نفس تعلّق به علم گيرد .
شعر
و لم أر أمثال الرّجال تفاوتت * لدى الفضل حتّى عدّ ألف بواحد [ b 289 ]
ملك فرمود كه : از كمال كفايت خود مرا وجهى هدايت فرماى كه به مدّت اندك بىتحمّل كلف زيادتى به اقصى مراد برسم . چه معلوم است كه هرگاه كه شاگرد به نضارت علوم و خطارت معلوم مشهور گردد ، ذكر فضل استاد در اقطار بلاد انتشار يابد .
فيقراؤوس گفت : اشارات جناب اعلى را ممتثلام و اوامر جلّت را مرتسم . امّا بدانكه بر استاد چهار چيز واجب است : يكى آنكه علوم را به الفاظ مهذّب و عبارت مشذّب به سمع متعلّم رساند و از لفظ غريب و معانى غليظ اجتناب نمايد تا متعلّمان را كلال حاصل نشود ؛ و دوم بايد كه بر قدر فهم متعلّم ايراد معانى كند