خداى تعالى ارزاق را اندر اجتهاد صواب نهاده است ، و ثواب آخرت اندر عبادت ظاهر و تنسّك باطن و اخلاق مستحسن . [
b
288 ] و بدانكه مثال اجتهاد چون شربت است كه او را عاقل جهت منفعت خورد نه از بهر لذّت .
ملك فرمود كه : اكنون درست شد كه فاضلترين ملوك آن است كه اجتهاد او قرين دولت باشد به راه صواب . و من از تو مىخواهم كه اين مهيع مفيد و منهاج بهيج به من نمايى تا چنان كه ايزد تعالى مرا به دولت عزيزترين ملوك گردانيد ، من به اجتهاد شريفترين سلاطين شوم ، و مرا بر ملوك ماضى مفاخرت و مزيّت بود .
مباهات از جهت توفيق و مبارات از وجه اجتهاد .
فيقراؤوس گفت : چيزها كه آن را به ضبط توان آورد ، هريك را سببى است مطلق و شريعتى است مستقيم . هرگاه كه خواهى كه بىكأبت به دو رسى ، از انحراف اعراض بايد نمود . چه هرگاه كه اسعاف آن را توقّع باشد ، نخست بايد كه صورت آن غرض بر صحيفهء خاطر نقش كند . پس منفعت اقدام و مضرّت احجام بازداند ، تا اگر در فحص آن غرض تعبى بيند ، بيشى همّت بر تحمّل آن عطب مقصور گردانيده بود ، تا اگر عايقى پيش آيد و حادثهاى حادث شود به تدبّر سابق و تفكّر لاحق دفع آن را مستعد شود و به سبب مغالطهء عوايق از روم غرض تجاوز ننمايد .
و بدانكه هر مهمّ را ابتدايى هست و مقدّمهاى و آلتى . و اين مراد كه مطلوب شاه است ، سياست بدن است . و چون بدن كه مادّهء مطالب است سقيم بود ، نه اخلاق به كمال لطف باشد و نه نفس به غايت صفا ، و نه فهم به سهولت به مآرب پيوندد . و بدانكه تمنّاى عقلى محمود بود ؛ و آلتى كه به منتهاى مراد رساند ، حسن اخلاق است و استعمال كردن [
a
289 ] افعال موموق . و ترتيب اين چيزها صيانت مراتب علم است ، كه آنچه مقدّم است در تعليم مؤخر ندارى ، و مؤخّر را مقدّم نسازى . و چون در تعلّم كثرت شرط باشد ، در قلّت راضى نبايد شد . چه آن چنان كه رياضت بدن را مقوّى است ، رياضت علم نفس را استعلا دهد ؛ و چنان كه