تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 510

مساهمون:

ص٥١٠
اجتهاد بىاصابت باشد ؛ و بعضى را اصابت بىاجتهاد ، و بعضى را نه اصابت راى و نه اجتهاد ذات باشد ؛ و همچنانكه اين اوصاف در ملوك بايد كه بود ، در اوساط مردم بايد كه باشد . و هركه را اجتهاد بود و اصابت نباشد ، او شقى بود . امّا از او شقىتر آن باشد كه او را نه اصابت باشد و نه اجتهاد . پس او مستوجب تقريع و مستحقّ تعنيف و سزاى تنكيب و لايق تفنيد بود ، و از مرحمت حضرت قدس خايب . [
a
288 ] و بدان‌كه خلايق را بر يكديگر شرف است بدان خصايل كه ايشان را بر يكديگر رجحان بود ؛ امّا خاصّهء فضيلت انسان بدان خصلت خاصّ است و آن خصلت به غايت محمدت رسيده باشد ، و انواع ديگر از حليت آن خصلت عارى بوند . و شخصى كه به واسطهء آن خصلت كه به كمال براعت رسيده باشد ، او را بر نوع خود رجحان بود ؛ و امّا آن خصلت كه در انواع ديگر موجود است ، اگرچه آدمى را بدان خصلت مزيّتى باشد ، بدان فاضل حقيقى نباشد . و آن فضيلت كه در جمله موجودات موجود است ، دولت است . پس ارباب دول را شايد كه جهت دولت گويند كه ايشان را فضيلت حقيقى نيست ، بلكه تشابهى دارند كه بدان‌سبب شريف شوند . و شريف شدن ايشان بدان بود كه آن دولت را به اجتهاد خويش نبيند ، آنگه به اجتهاد شريفى به حقيقت بود نه به دولت . و بدان‌كه تأييد و حكمت از جهت اجتهاد به مردم رسد ، و رزق جهت اجتهاد وسيع شود . و ضد اجتهاد كاهلى است ، و كاهلى مرگ است ، و مرگ بدترين احوال است كه به مردم محيط شود . و فضلا گفته‌اند كه : بدترين حال آن است كه مردم تمهيد كار بر مقدور نهد ، لاجرم آن مانع اجتهاد شود و بر شرّ و خير او را جرأت فزايد و نداند كه اگر تمشيت كار به مقدور محض انتما ياود ، بعث انبيا عبث باشد . و امّا معنى اجتهاد حقيقى آن است كه به معلّمى حاذق و استادى مشفق تعلّق گيرد تا به واسطهء حذر فضيلت او را به مراتب اعلى رساند . و فضلا گفته‌اند :