سياست منزل و محافظت مصلحت مدن ؛ و دوم آن است كه هرچند كه در او صلاح اين جهانى است ، امّا غرض استصلاح احوال آن عالم است ، و آن معرفت جبروت و كيفيّت روحانيان و كميّت اجرام و چگونگى تمهيد ايشان و حركات و مبادى عالم ؛ و سيم آن است كه هم صلاح اين عالم است و هم سعادت آخرت ، و آن سياست مدن است و صيانت نفس و استعمال مصالح و حصول مناجح .
[
b
285 ] و اين معنى جمله سياسات را و اخلاق نيكو را چون سفينهاى است در لجّهء وجود . و يقين است كه بىكمال انصاف و وفور انتصاف حصول سياسات [ و ] معاملات مشفق بر رعايا متصوّر نشود ؛ و بدانكه سياست مدن نتوان كردن مگر به سخاوت و كرم و شجاعت و سياست نفس نتوان كردن مگر به محبّت حقّ و صبر بر آلام و تقوى و احتمال و استقلال به شكر نعمت ، و سياست اندر ترك اضرار و اعراض از مشتهاى مضرّ و قلع بنيان هواى نفس به واسطهء صوم و سهر شب . و اين همه از حسن اخلاق آيد و شرف اخلاق نيك آن باشد كه خلايق بدان اقتدا كنند .
و بدانكه طلب معرفت سه نوع است : يكى رياضت و قياس كردن است ؛ و دوم تفكّر اندر مهمّات ، و سيم در تجربه مشغول بودن و اطراف و اكناف آن را پيش خاطر آوردن كه در آن قياس مصيبى يا مصاب ، و مخطئى يا ممتطى . پس چون تفكّر تو در چيزى مصيب آمد ، آن نوع فكر را ملازمت نمايى و حلّ اعتياص و منع عوايص از او طلبى ، و اين راهى مفيد است و صفقتى مربح ، و در رياضت نفس مدخلى عظيم دارد . و چون شخصى استمرار امور خود بر اين نمط تمشيت دهد ، او را متيقّظ خوانند ، و او تواند كه به ذريعت چنين فكر صايب خود را به مراتب اعلى و مراقب اسنا رساند ، كه همچنانكه بشاشت بشره دليل است بر حسن اخلاق ، معرفت اين دقايق دليل باشد بر صفاى نفس . و بايد كه چون نفس شاه به حصول نفايس راغب است ، اندر تعلّم علم حقيقت جدّ و جهد مبذول دارى تا عالم شوى بر ممكنات و بر اسباب و بر متوسّطات او و بر كيفيّت و كميّت