كه دين و دنيا را مضرّ است مرا نهى كنى تا سيرت محمود من به جايى رسد كه استملاى ملوك جهان و مشعوف سلاطين عالم گردد .
فيقراؤوس گفت : خداى را در اين عالم دو گنج است : يكى گنج فضيلت ، و دوم گنج نعمت ، و خزنهء اين دو خزانهء شريف ملوك و فضلااند . ملوك خزّان نعمتاند كه به استحقاق انفاق كنند و اسراف و تبذير را مجال بسته دارند . مصيب را به نصاب رسانند و مصاب را از اسراف منع كنند . چنان كه شمشير به مبارز دادن وقت مبارزت ، مقبول عقل است ؛ و از كودك و مجنون منع كردن كمال معدلت باشد . و بدينسبب عقلا گفتهاند كه : از پنج نوع مردم نعمت دريغ نبايد داشت ، اگرچه بخل بغايت و شحّ مطاع باشد : يكى آنكه انفاق او به طريق ارفاق بود ؛ و دوم آنكه به طبع اعتدا را دشمن دارد ؛ و سيم آنكه به نوايب روزگار و شوايب ايّام گرفتار بود ؛ چهارم كسى كه مختتن مرد بود ؛ پنجم آنكه از غايت اعسار [
a
285 ] و شدّت اقتار خواهد . و سه نوع مردم آنند كه بر ناصيهء ايشان رقم حرمان بايد كشيد . هرچند كه به حليت سخاوت موشّح باشى و به زىّ جود مكرّم ؛ يكى آنكه هرچه از عواطف تو يابد ، حمل آن بر استحقاق خود كند نه بر توفيق خداى و كرم تو ؛ و دوم آنكه مطلوب او نه حصول ثروت خود باشد ، بلكه در آن افتقار تو جويد ؛ و سيم [ آنكه ] آنچه به دو رسد به فساد و لهو و لذّت خرج كند .
و بدانكه فضلا خازنان فضايل و صوّان فواضلاند . علم را از اهل منع نكنند و نااهل را مجال تعلّم ندهند . و اهل آنكس بود كه چون آموخت صيانت كند ، و مقتضاى آن را امام سازد و به طبع محبّ فضيلت باشد . و آنكه مستحق علم نبود ، آن باشد كه چون بشنود ، به هزو لهو و لغو دارد ، و چون تعليم يافت ، انفاق آن را به نفاق تقديم كند . و از اينسبب است كه خلايق به علايق اين خزنه محتاجاند . و امّا مال كه در تصرّف ملوك است ، يكى معدنى و ديگر نباتى است ، كه ارباب حرص را بدان خاضع و خاشع خود مىگردانند ، و همچنان از علوم هست كه تعلّق به علما دارد ، يكى آن است كه به نظام عالم و قوام اسباب جهان منوط آمد ، چنان كه