اقاصى سلاطين را منافست او مطلوب و مجالست او مرغوب . چون به عزّ مثول قبول يابد ، مضمون خاطر و مكنون ضمير بر او عرض كن تا از ديانت شرط امانت بهجاى آرد و مادّهء حصول مآرب حاصل گرداند ، و تظفير شاه بر مطالب از مواجب شناسد ، كه چون ترجمان به هر زبان ماهر نباشد ، از ترجمهء او مطلوب متروك شود . چنان كه اگر كسى تصنيف كتابى و تأليف معانى خواهد كرد ، بايد كه از شواذ الفاظ و معانى غليظ و تركيب ناموزون احتراز كند تا نثر او را طراوت نظم بود . همچنين هركه خواهد كه مهمّى را تقديم نمايد و فكر نامرضى و انديشهء مذموم كند و رنج خود عظيم دارد و منافع آن حقير ، جدّ او واهى شود و جهد او متبور گردد ، و هرگز آن مهم صورت نظام نبيند .
شعر
كيف تبغى على هواه دليل * و عليه من السّقام دليل
سخن يونا اندر ملك مؤثّر شد . حالى به احضار فيقراووس مثال داد . چون شرف مثول يافت و به عزّ وصول مكرّم شد ، و زبان به ثناى لايح و دعاى فايح بگشاد . ملك او را ترحيب تمام نمود و يمن منافثت او را كرامت كرد ، و او را گفت :
از قدما شنودهام كه پادشاه را پنج صفت بايد كه به كمال بود : يكى آنكه او را مركوبى باشد [
b
284 ] موصوف به كمال عدو ، تا به وقت مصارحت و هنگام مصاحرت بر كرّ و فرّ او واثق بود ؛ و ديگرى درّى بايد ثمين كه در وقت احتياج قيمت او ثلمهء مملكت را مرمّت كند ؛ و سيم شجاعى بايد معروف و به غايت صدق موصوف ، تا در مصاف وقت فترت ، كرّ او سبب نصرت شود ، و چهارم شاهزادهاى بايد به انواع هنر مشهور و به خصايل رشد مذكور ؛ پنجم فاضلى بايد بارع و عالمى وارع . متّقى به طبع و زاهدى به طوع ، تا مجالس حضرت و منافس دولت باشد ؛ و واعظى مشفق و مرشد حاذق با راى رصين و تدبيرى متين . و امروز در اقطار عالم و آفاق زمين لايق اين مكرمت و مستحقّ اين موهبت تويى .
بايد كه در مهمّات دينى و مرادات اخروى مرا مساعدت نمايى ، و از محظوراتى