تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
زيرا كه تركيب آدمى از چهار ضدّ است . باشد كه به وصف خاص ضدّ را با ضدّ موافقتى بود ، اگرچه به صفت ديگر مخالفت باشد . مثال [
b
283 ] چنان كه آب و هوا كه به ترى موافقت دارند و به سردى و خشكى مخالفت . من احتياط مىكنم كه از عهدهء اين مهمّ وسيم و امر جسيم بيرون نتوانم آمد . و بدين‌سبب فضلاى پارس گفته‌اند كه : ترك مهمّ بهتر است از خوضى كه اتمام آن در حدّ امكان نيايد . پس بايد كه عاقل چون در كارى شروع خواهد كرد ، اوّل قوّت و قدرت خويش با آن شغل در موازنهء امتحان آرد . اگر داند كه استبداد او قرين خيبت نخواهد شد متأهّب گردد . همچنان بايد كه طبيب حاذق چون معلولى را ببيند ، قوّت طبيعت او با علّت بسنجد ، بعد از آن علاج لايق قوّت معلول كند تا غرض او به نجاز رسد و در حذاقت صيت او منتشر شود . و از اين‌جهت گفته‌اند كه : مرد عاقل چون دختر خود را نكاح خواهد كرد ؛ پيش از عقد احوال داماد و حرفت و نعمت و اخلاق و انفاق او بر دختر عرض كند ، اگر دختر در آن راضى شود ، چون به خانهء شوى رود ، به نفع و ضرّ او قانع گردد . و همچنان وقار و نقار و سنا و عنا و اخلاق و انفاق و حسن و قبح او داماد را بگويد تا اگر او را قوّت قوت و امكان احسان او باشد قبول كند ، تا چون اين‌همه احتياط رفته باشد و اين‌همه احتراز به جاى آورده ، ميان ايشان اسباب موالات موفّى باشد و مناهل مصافات مصفّى . يونا گفت : آنچه بر لفظ اشرف رفت ، از عيب محروس است و از ريب مصون . و ليكن ايزد تعالى آدمى را چنان آفريد كه به هر غذا كه او را تربيت دهى مربّا شود ، و به هر طريق كه او را تمشيت فرمايى ، برود . و به هر عادت كه او را معوّد گردانى ، متعوّد شود . پس بايد او را به غذايى تربيت دهد كه موافق مزاج او بود و به راهى هدايت كند [
a
284 ] كه صلاح و فلاح او در آن باشد و از طلب غرض متعذّر و اخلاق متنكّر او را نهى فرمايد . اگر عزيمت مبارك مصمّم است و قصد همايون حقيقت ، بفرمايد تا فيقراؤوس حكيم را حاضر گردانند كه او در اقطار جهان و آفاق زمين به فضيلت آيتى شده است و به درايت حكايتى گشته ؛ و