آن قاصر باشد و ذكا و فطنت شاه بر تعلّم قادر ؛ و معلوم است كه همّت و شرم اصلى است اخلاق مهذّب را و قوّت اصلى است صحّت را ، و حركات اصلى است فعل اختيارى را . و هرچه اندر عالم اصل ضرورى است به قدرت آدمى مضبوط نشود . چنان كه اگر كسى خواهد كه حيوانى ايجاد كند و يا چيزى در معدن ظاهر گرداند ، رنج او هبآء منثور شود و فايدهء او ويل و ثبور گردد ، و او در سلك جهّال و سمط ارذال منخرط گردد ، چنان كه فيلسوف گفت .
ملك فرمود : مطالب مرا تمثّل تو مقوّى است و صعوبت مآرب مرا تقوّل تو مسهّل . اين حكايت اعلام ده تا خاطر من بر اين طلبات حريص گردد .
حكايت
يونا گفت : شنودم كه ملكى بود همواره همّت او بر لهو موقوف و نهمت او بر زهو مصروف . به طبع محبّ هجر [
a
282 ] و به طوع خواهان هزو . تصيّد را قبلهء خويش ساخته و تقنّص را امام خود گرفته . روزى به صيد رفته بود . بر قلّهء كوهى فيلسوفى را ديد به ارذل العمر رسيده ، و از تغلّب هرم قواى او درهم افتاده . ملك شرط تحيّت به جاى آورد و از پير پرسيد كه : چند مدّت است كه در اين صومعه عبادت مىكنى ؟ پير گفت : صد و بيست سال . ملك گفت : مدد حيات تو از چيست تا ما نيز بدان تشبّثى نماييم تا مدّت عمر ما امتداد پذيرد .
فيلسوف گفت : استفسار اين چيز از من مفرماى كردن كه كيفيّت آن بر من خافى است ، و طالب چيزى مشو كه وجدان آن متعذّر است . قصر عمر و امتداد مدّت موهوب حضرت عزّت است ، به كسى فرمايد كه مستحق آن مكرمت و مستوجب آن مرحمت باشد . اگرچه عنايت ايزد تعالى عام است . امّا معلوم نيست كه سبب مزيد عنايت به طرفى از طرفى از چيست . ليكن ظاهر است كه عنايت دليل حصول آمال و مزيد اقبال است . امّا هيچ كارى به امضا نرسد ، چنان كه مقبول عقلا و محبوب فضلا بود ، الّا به واسطهء راى رايق و فكر فايق .