تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 498

مساهمون:

ص٤٩٨
و عقلا گفته‌اند كه : فايدهء استشارت آن است كه مستشار را با خود شريك كرده باشد در نفع و صفع . و ظاهر است كه هر محتاج كه راه استشارت مسدود داشت ، غرض او محجوب شد ، و از اين سبب گفته‌اند : نعم الموازرة المشاورة . هركه طلب غرض او محجوب شد ، صلاح و فساد آن مراد به نزديك او متساوى گشت ، ميل او در تحصيل آن مستحثّ اقتحام شود و محرّض تغرير گردد . و خوف و جرأت در مهمّات چنان است كه سياهى كه جامع بصر و سپيدى كه مفرق نور است ، چون هر دو بغايت برسند ، ضرر هر دو متساوى شود . ملك گفت : ينابيع استنباط تو صافى است و خاطر تو در كتمان اسرار وافى . من از مضمون ضمير و مكنون سرّ خود ترا اعلام دهم . بدان‌كه مطلوب كلّى من آن است كه چنان كه امروز ذكر من در افواه به خير است ، بعد مفارقت به حكم تمثّل سير محبوب من در اقطار طاير باشد و ثواب آخرت مرا حاصل . و يقين دانم كه تا به فضيلت در سلك حكما منخرط نشوم ، اين مرجو ميسّر نگردد . چه حكيم آن باشد كه هرچه تمهيد كند ، از تعنيف مصون بود و از تثريب محروس . يونا گفت : اگر مراد ملك حكمت است و همّت بر تحصيل آن مقصور ، اوّل بايد كه حكيم و حكمت را دانسته باشد ، آنگه مكانت ايشان طلبد . اگر تحصيل دانش جهت وصول به مراتب اشرف و مناقب اعلاست ، معرفت حضرت ربوبيّت حاصل بايد كرد كه معرفت حضرت جبروت مادّهء همه خيرات و مايهء همه سنيّات است . و افعال شريف آن باشد كه تشبّهى دارد [
a
281 ] به افعال ملأ اعلى . و علامات طلب سناى ابدى حصول حكمت و ظهور معدلت است ، چنان كه شاعر چون خواهد كه شعر او مقبول عقلا و محسود فضلا باشد . معانى غريب و قوافى لطيف و وزنى طبع‌آويز به دست آرد . بعد از آن نظم سخن و ترتيب معانى صيانت كند و الفاظ غليظ و معانى سمج را متروك گرداند تا شعر او مهذّب آيد . و معلوم است كه هركه عزّت دنيا طلبد ، او را به پادشاه تقرّب بايد نمود و به خدمت مستسعد شد ، و تعفّر حضرت از مواجب شناخت و استذرا به جناب اعلى آورد .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 498 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور