همچنانكه هركه محبّ فضيلت باشد ، به ضرورت با ارباب فضايل و اصحاب فواضل تقرّب نمايد ، و اقتباس علوم را متأهّب شود و جهد مبذول دارد تا از اخيار و احبار درگذرد .
و ليكن بايد كه بداند وجه طلب علم ديگر است و اجتهاد ديگر ؛ و استعمال كردن اجتهاد در طلب علم وجه خاص دارد . چه هركس كه مشك از صدف و درّ از آهو و بصر از گوش و بينايى از سمع طلبد ، به مغناطيس اخفاق يأس را به خود كشيده باشد . و اگر از اتّفاق حسنه درّ در پارگين يابد ، آن را درياى عمان نام ننهد .
ملك فرمود كه : منايح فوايد تو مدّخر شد و روايح عوايد آن مشموم گشت ، امّا آلتى كه بدان اشارت كردى ، در طلب اين غرض مدخل ندارد ، از آنكه تحصيل هنر به مجرّد تقرّب فضلا مهيّا نشود ؛ همچنانكه آن كسان كه عزّ مفاوضت ملوك جويند ، به مجرّد تردّد سنا نيابند ، الّا بايد كه ايشان را در مشورت يد بيضا بود و در تحمّل شدايد صبر مفرط و در جمع اموال استاد . و چنان كه طاقت تحمّل ذلّ ايشان را باشد ، حوصلهء احتمال جلال هم بود . پس هركه با فضلا تقرّب [
b
281 ] نمايد به اميد آنكه از مشاهير علما و اخاير فضلا شود ، بايد كه او را ذهنى حاذق و فهمى مدرك و حدسى فطن و ذاتى قابل و حفظى و صبرى بليغ و خاطرى از شواغل فارغ بود . و با حصول اين آلات بايد كه او را معلّمى باشد مشفق و مرشد حاذق .
يونا گفت : تلفّظ شاه به حليت صدق متحلّى و مفاكهت او به نور صفا متجلّى است . امّا بدان كه صبر اندر مهمّات و احتمال غثّ و سمين رعيّات ، سيرت ملوك و شيمت سلاطين است ، خصوصا عادت شاه كه به جمله اوصاف حميد و آثار رشيد مخصوص است . ليكن ارعاى رعايا و اعتناى اوليا بر قدر خشيت و اندازهء رهبت باشد ، و ديگر بر جدّ رغبت آنچيز و سه ديگر بر قدر تأميل حصول آن چيز .
و چون شاه را رغبت بدين غرض صادق است ، دانم كه دست وهن و وهى از