تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 496

مساهمون:

ص٤٩٦
ملك فرمود كه : كمال حزم من شايع است و نور فضل من ساطع . امّا اين حكايت عرض كن تا مؤيّد طبانت و مؤبّد فطانت ما شود .

حكايت

يونا گفت : شنودم كه خسرو را وزيرى بود به حذاقت موصوف و ذلاقت معروف ؛ شايم برق قدسى و رايم نتايج حدسى ، برزجمهر نام . روزى زنى از او مسأله‌اى پرسيد ، جواب داد كه : اين از غوامض مسايل است [
b
279 ] و از عوايص مشكلات . خاطرم از جواب آن قاصر است و قريحت من از ايضاح آن عاجز . زن گفت : علّامهء زمانه تويى و نسّابهء فضايل شما ، و به ارفاق شاه و اصطناع بارگاه مخصوص ، و از جهت فضيلت به حسن قبول محظوظ ، آنگه گويى ندانم ! اين نعمت به ندانم مىخورى ؟ بزرجمهر گفت : اى زن ! مرا توقّع انعام از شاه بر قدر درايت من است و ترصّد به حصول منايح او بر قياس فضل ، كه اگر به‌سبب جهل مرا ارعا فرمودى ، ملك عالم در موازنهء آن نيامدى . و بدان اى زن كه دانستنى بعضى آن است كه بىتضجّر طبع حاصل آيد ، و بعضى آن است كه ادراك آن در حدّ امكان نيايد ؛ و بعضى آن است كه به امتداد مدّت ميسّر شود . و آدمى را عمر متناهى است ، به متناهى حصول متناهى مهيّا گردد . سبب ايراد اين حكايت آن است كه ملك بداند كه جمله علوم را در ضبط آوردن . محال است ، و تا ملك اظهار عرض مهمّ ندارد ، بندگان را تأهّب در اتمام آن ممكن نگردد . چه خداى تعالى سخن در نفس ايجاد فرمود و معنى اندر عقل نهاد ، تا آن معنى كه اندر عقل بود ، به معاونت نفس مهيّا شود . و اگر به خلاف اين بودى ، هيچ مراد به كنه حصول نرسيدى و هيچ غرض روى نجح نديدى ، چنان كه آن فيلسوف گفت : ملك فرمود كه : اخاير فوايد تو مذخور است و بشاير عوايد تو منظور . اگر اين حكايت بر راى ما عرض دهى ، معالم تو مشكور باشد و مراشد تو مذكور .