تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
رسانيدم ، و امّا ترا از فضايل و شمايل نصيبى نيست كه تو بدان به ارفاد زبان و احماد بيان مخصوص شوى ، زيرا كه جمال صورت به مصوّر تعلّق دارد نه به جدّ و جهد تو . و امّا آنچه به تو منوط است ، افعال ذميم و اخلاق لئيم است ، و آن بغايت قبح افتاده است . سوفسطايى را از آن مناظرت ندامت حاصل آمد و از آن مجاهرت ملامت فزود . و اين حكايت از آن ايراد افتاد كه سعى در تحصيل شرفى بايد كردن كه عقلا انتماى آن به شهامت و ضبط [
a
279 ] آن به وفور فضيلت ما اعتزا دهند از آن كه توفيق ايزد تعالى به جمله خلايق متعلّق است . و امّا آنكه خلقت او بر حدّ اعتدال افتاده باشد ، او را دو شرف بود : يكى شرف اعتدال و دوم عزّ مجاهدت در تحصيل فضيلت ، تا خود را از مقام بشرى به مقام ملكى رساند ، و از حدّ انسانى به اقصى غايهء روحانى پيوندد . بيت
تو فرشته شوى ار جهد كنى از پى آنك * بلگ توث است كه گشته است به تدريج اطلس
يونا گفت : هرچه ايراد فرمايى غايت كفايت و محض حصافت باشد و به واسطهء عقل در نهاد بشر از آن مستحسن‌تر نتواند بود . امّا اعلام فرمايى كه لبّ مطلوب و خلاصهء مأمول تو چيست ، كه چون مطالب متشعّب بود ، بعضى در آن مصيب باشند و بعضى مصاب . و سخن خداوند به حمد اللّه همواره از معايب منزّه بوده است و از شوايب معصوم ، و از وفور معانى عقول در آن متحيّر ، و از ادراك رموز آن اذهان سادر . به حكم تشريف اين تعريض را تصريح فرماى كه آن‌كس كه بر رموز اطّلاع يابد ، بايد كه به كفايت ميان ايشان سويّت بود ، و يا از كسى استنطاق نموده باشد كه مضمون رموز از گوينده شنوده بود . لايق اين مباحثت آن است كه بزرجمهر گفت با آن زن .