تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 492

مساهمون:

ص٤٩٢
سيرت ذميم و سريرت نامستقيم را تقديم دارند ، و تعدّى و افترا را امام سازند و زور و بهتان را كفايت دانند ، [
a
277 ] خداى تعالى خواب مخيف بديشان نمايد تا ايشان از اتعاب خلايق و اقدام بوايق و تاكيد ضيم و توطيد حيف و صغو اراجيف و ميل عدوان اعراض نمايند و به ارفاق اقارب و اشفاق اجانب و ارعاى اقاصى و اعتناى ادانى و رأفت ذاهب و عاطفت آيب و رعايت راحل و عنايت قافل مشغول شوند ؛ و خوابى ديگر مهيب آن باشد كه ديو نمايد تا مردم را از منهاج صلاح و محجّت فلاح و سيرت محمود و سريرت مودود بازدارد ، و ايشان را از سداد به فساد آرد و از صلاح به تلاح رساند . چون آن خواب بينند ، امانت به خيانت بدل گردانند و صدق را به كذب و صفوت را به كدرت و سماحت را به سماجت عوض كنند ، و از عنايت بارى عزّ و علا خايب شوند ، و اعتماد بر جدّ و جدّ خويش نمايند ، و از عبادت معرض گردند و همّت بر آن مقصور دارند تا شرّ آن خواب چگونه از خود دفع كنند . و خواب ملك از لوث شياطين معصوم است و به عنايت سكّان جبروت موشّح . بدان‌كه آن كوه كه ديدى ، سلطنت تو است و آن باد دولت است و آن دو مار قوّت غضبى و شهوانى است ؛ و آنكه اندام خود بديشان مىدادى ، تدمير وجود تو است كه ايشان را بدان تقويت مىدهى و تربيت مىفرمايى . و آن ظلمت ايام شقاوت و جهالت است ، و آن مرغ دوران جلال و زمانهء سعادت تو است اندر راه زهادت و عبادت ايزد تعالى . و اگرچه پادشاه خود را سعيد داند نه چنان است . بلكه پادشاهى از سعادت است [
b
277 ] نه سعادت از پادشاهى ، كه سعادت آن باشد كه حالت آن از استحالت محروس بود ، و استمرار آن بر منهج طبيعى و احوال او بر عادت كمال . چه مرد را شعار حقيقت آنگه باشد كه عالم او را دثار يقين بود و معتقد او بر وفق عقل و مقال او را حليت صدق و احوال رزق او بر نظام ، چنان كه بىعثار و استجار
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 492 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور