تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 489

مساهمون:

ص٤٨٩
داد . چون به حضرت او آمد ، او را ديد پلاسى پوشيده و نحيف شده و خوف آخرت بر جبهت او ظاهر گشته . قوايم حضرت و قوادم دولت و معارف شهر و مشاهير ملك چون او را ديدند ، جهت او مستوحش خاطر شدند و مرتمض ضمير گشتند ، و تعزيت وفات و تأسيت فوات او در دل نقش كردند . بليناس چون شرط تحيّت به جاى آورد ، ملك استمالت او را زبان به لطف بگشاد و با وى مباسطت نمود ، و در ميان مباحثه او را گفت : رهبت از خاطر دور كن و رعب را مجال مسدود دار و از بارگاه ما به امان و امانى مأمول باش و تعبير خواب را بر وفق صدق و حليت راستى موشّح گردان تا به مكارم حضرت ما مخصوص شوى ، و از ايادى ما محظوظ گردى و محترم و موقّر عودت نمايى . بليناس گفت : خوف من از تراكم جرايم است و آمال من به مغفرت ايزد تعالى و فكرت من مقصور بر عبادت سرادق قدس . شعر
حمدت إلهى إذ هدانى لدينه * فللّه أسعى ما حييت و أشكر
و بدان‌كه فضلا گفته‌اند كه : موجب هوان و سبب امتهان و رايد ضلّ [
b
275 ] و قايد قلّ و شرك مسكنت و حبال مذلّت يا از خبث طينت و بدى نيّت باشد ، و يا از سخافت ذهن و فتور حدس و خورت ذكا و يا از افعال ذميم و حركات مليم . و نيّت بد آن باشد كه به ارباب دولت و اصحاب شريعت و ولىنعمت خود غدرى انديشى و نقص جلال و عداوت اقبال ايشان در خاطر آرى ، و به ارتياع ايشان ارتياح نمايى و با موالى خود در سرّ معادات ورزى ، و با ايشان قلب زنى و به ظاهر مصافات نمايى و به باطن منافات ايشان طلبى ؛ كه سيّد صلوات اللّه و سلامه عليه مىفرمايد : إيّاكم و الغلول فإنّ الغلول خزى على صاحبه يوم القيامة . و اقوال ذميم آن باشد كه كفران نعمت جايز دارى و يا محبّ بدى باشى يا در اوراد خلوات نكبات ايشان را اقتراح نمايى ، يا بر ارباب شريعت افترا كنى ؛ و افعال مذموم آن باشد كه مخالف قاعده روا دارى ، كه در آن نظام امور كافّهء جمهور بود .