تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 490

مساهمون:

ص٤٩٠
و افتد كه از اتّفاق بد ضررى به كسى لاحق شود ، بىآنكه در او ، او را مدخل باشد ؛ و به هروجه كه هست ، حزم را امام بايد داشت از آنكه عقلا گفته‌اند : شعر
لا تتركنّ الحزم فى شىء تحاذره * فإن سلمت فما للحزم من باس العجز ذلّ و ما بالحزم من ضرر * و أحزم الحزم سوء الظّنّ بالنّاس
و مرد عاقل از اتّفاق بد نرنجد ، چون فعل او جزو علّت آن نباشد ، از آنكه در او خوف عقوبت آخرت نبود ، و نه صعوبت ملامت دنيا . اگر تو قصد اضرار و اضوار من كنى ، چون دفع آن مرا در حدّ امكان نيايد ، رأيت اصطبارى من اعزّ المطالب . و امّا آنچه اقتراح فرمودى ، در معنى علم و تعبير خواب ، [
a
276 ] بر قدر درايت عرض افتد ، چون اهليّت يافته آيد . شعر
فمن حوى العلم ثمّ ضيّعه * ببذله لا لأهله ظلمه
ملك با خود گفت : نزديك اين عابد ورع اخفاق و ارفاق من برابر است و ايسار و اعسار متساوى ، مرا با وى مدارا بايد كردن و طرايف خاطر او بر مطارف ضمير نقش فرمودن . او را گفت : خوابى ديده‌ام كه از هول آن به تن حاذف و قاذف مانده‌ام . و از آن سبب مرارت ذات و نزارت لذّات من بغايت رسيده است ، بايد كه در تعبير آن يد بيضا نمايى و مرا از هاويهء هول به اوج طول رسانى . زاهد گفت : شعر
فكن فى الملك يا خير البرايا * سليمانا و كن فى العمر نوحا
تعبير خواب بر مقتضاى علم گزارده شود نه بر ملتمس ارادت تو . امّا بايد كه اين خواب بر رؤوس اشهاد فرمايى گفتن و جواب آن به حضور جمهور شنودن . ملك از آن سبب كه در خواب ديده بود كه تعبير آن فلان زاهد داند كردن ، به حكم ضرورت به تألّب لشكر مثال داد و به جمع خلايق اشارت فرمود . پس با