جاير متمرّد ؛ و دوم صون محصول ؛ و سيم محافظت صلاح رعيّت ، و ايشان را با يكديگر بر موازنهء انصاف داشتن ؛ و چهارم نفى تغافل از ارعاى قوانين مملكت و اعتناى عرانين دولت و تحصيل آلات كه متضمّن اكتناه جلال و انتباه اقبال باشد ؛ و پنجم راضى نابودن در آنكه خصم را بر وى به فضيلت رجحان بود و به اوصاف مرضى مزيّت . و چون پادشاه را اين پنج وصف جميل حاصل آمد ، محسود ملأ اعلى و مقصود [
b
273 ] خلايق دنيا باشد .
شعر
و لم أر فى عيوب النّاس طرّا * كنقص القادرين على التّمام
و عقلا گفتهاند كه : قناعت در هر مهم محمود است الّا در ازدياد فضايل و ازديان شمايل و تحسين اخلاق و تزييد ارفاق . چه اجتناب از اعنات شدايد و اذعان طوارق سيرت زنان و سريرت مخنّثان است . و بدينسبب عقلا گفتهاند كه :
بترين زنان آن است كه او را عادت رجال و سيرت ابطال باشد ، و رذيلترين مردان آنانند كه ايشان را تبختر زنان و ترفّل مخنّثان بود .
و بدانكه زنان ملوك بايد كه از ميان زنان به حصافت مستثنى و به ثقافت منفرد باشند . و امروز خيّرترين زنان اين عصر تويى ؛ از آن عزّ استشارت ترا كرامت فرمودم . اگرچه زنان هنگام ايجاد خلقت ايشان ناقص افتاده است از آن سبب در كفايت مهمّات ايشان را به ولىّ مشفق حاجت افتد ، چنان كه اطفال را كه اگرچه ملكزاده باشند ، شريعت ايشان را جهت قضاى اوطار كه تعلّق به مصالح ايشان دارد ، ولى نصب فرمايد و به علوّ نسب و سموّ ارومت ايشان التفات ننمايد .
و پوشيده نيست كه چون شخصى به كمال براعت معروف شد و به عزّ وراعت موصوف گشت ، همّت بر اجهار فضايل و اظهار شمايل مقصور گرداند . و هر پادشاه كه فناى همّت او مظلّهء خلايق شد و سناى سطوت او مستند مردم گشت ، و او را نفسى طاهر و نفسى مبارك بود ، خواهد كه آثار و كردار او تسابيح ملوك جوانب و مثل [
a
274 ] سلاطين گردد ، [ و به آخرت از منافثان ملأ اعلى و