صانع و عمل ساطع و فكر صايب و رحمت شامل و احسان كامل و دفع مضرّت و ايصال منفعت و قلّت ايذا و كثرت احذا دارد . پس هركه به آخرت مزيد مقدرت توقّع دارد در دنيا به اعانت ملهوف و اغاثت مستجير و بسط عدل [
a
272 ] و نفى ظلم و تغرير ظلمه و تعزير فجره مشغول باشد .
ملك مستغرق تفكّر و مستحرق تذكّر شد و همّت بر آن مقصور گردانيد ، تا چون از اين مطمورهء فنا به معمورهء بقا رسد ، درجات او از جمله ملوك ماضى برتر باشد ، و سوامى مراتب او محسود ارواح گذشتگان و مقصود جمله كرّوبيان گردد .
از اين تفكّر تسدّر بر او غالب شد و اثر ضجرت در بشرهء مبارك ظاهر گشت .
يونا او را گفت : قوام دولت رصين است و صرح سلطنت حصين ، و ذات همايون به صحّت مقرون و دست عوادى محفوف ، و پاى عوارض زمن و زبان قدح لال . در ناصيهء شريف اثر تغيّر مشاهده مىافتد ؛ و معلوم است كه تغيّر حالت از دو علّت باشد ، امّا از عارضهء ذات و امّا از تراكم نكبات . و حضرت جلّت از اين دو علّت معصوم است و از اين دو سبب محروز ، كه جثّ درخت را يا هبوب عواصف سبب گردد و يا جفّت اعراق علّت شود ؛ و فناى حريز را نه از مخالفت روزگار به مباعدت محبوبى ابتلايى هست ، و نه از مصادمت ايّام به مكروهى لحوق و نه در مستقبل عقل حكم نزول نايبهاى و حلول شايبهاى مىكند . مگر ترا تمنّاى ممتنع و آرزوى محال افتاده است و يا غرضى عرضى عارض شده كه حصول آن به بذل مال و اختلال احوال و تغرير جان و خوف امتهان تعلّق دارد . اگر مرغوب تو چنين است ، آن نه مطلوب عقلا و مرقوب فضلا است و نه مأمول ملوك عاقل و زهاد فاضل . [
b
272 ]
و من شنيدهام كه مقصود ارباب الباب چيزى باشد كه فوايد آن دين و دنيا را شامل بود . و بدانكه هميشه مراد ملوك آن باشد كه به نهايت سعادت برسند ، و چون استمرار امور ايشان بر وفق ارادت گردد ، صيانت آن را مهمّ دارند و نضارت آن را از ذبول محروس . و هرگاه كه از جدّ جد مرور ايّام موافق خواست ايشان