شود ، در تدبير حصول غنايم و وفور مذخور باشند . و تو نه از آن ملوكى كه ترا مأمول محال باشد و تمنّاى فاسد ، از آنكه نسبت تو با ديگر ملوك انتماى آفتاب است با سها ، و اعتزاى فرقد است با عرقد . نبايد كه ترا حداثت حرص و حدوثت آز از مسانح مدح به مبارح قدح آرد .
ملك گفت : مناهل ولاى تو از غثاى ريا صافى است و صميم ضمير تو به صفو صدق مقرون . ليكن بدانكه هركس را امنيت بر قدر همّت او بود ؛ علوّ همّت ما را تمنّاى فاسد نبود . امّا باشد كه آرزويى دامنگير شود كه بذل مال و خطر حال به اميد حصول مأمول سهل نمايد . و مطلوب من چيزى است كه اگر مهيّا گردد ، دست سعادت طغراى رغادت بر منشور بقاى من كشد و خلود عزّ عنوان بهاى من شود . و بدانكه من از هزينهء خزانه و مطو مهالك و خطو مسالك نينديشم ، ليكن تفكّر من از آن است كه اسعاف اين مراد و انجاح اين مرتاد را آلات و عدّت بايد كه شرك مراد شود ، كه استاد هرچند حاذق باشد ، بىآلتى كه لايق آن حرفت بود ، ترتيب كار نتواند كرد [
a
273 ] و فضلا گفتهاند كه : آلت سببى است كه به واسطهء آن آلت عاقل بداند كه معدومى موجود خواهد شد .
يونا گفت : دولت خداوند مطامح نصر و مطارح ظفر باد و اسباب خلود مهيّا .
اگر مرجوّ تو به واسطهء آلت به حصول خواهد پيوست ، خوض بايد فرمود كه هر مراد كه از آلت ميسّر خواهد شد ، ملوك آن را مهيّا دانند ، از آنكه ملوك را وجود آلت متعذّر نباشد . چه فايدهء اشجار اثمار است و شجرات دنيا را ثمرات ملوك و فضلااند . و تو از همه ملوك اقطار و سلاطين آفاق به مكنت و ثروت و قدرت و آلت مستثنايى ، و فضلاى اطراف و فصحاى اكناف به جناب حريز و فناى عزيز تو مستند . هر مراد كه به واسطهء چندين عدّت و آلت و ثروت و اهل خبرت ميسّر نگردد ، به طلاسهء يأس از صحيفهء خاطر پاك بايد كرد . و بدانكه اقصاى مراد ملوك عاقل محمدت دنيا و حصول ثواب عقبى باشد .
و ايشان بايد كه به پنج صفت محمود و موصوف باشند : يكى غلبه بر دشمن