ملكزاده گفت : هركه به اهداب ارباب آداب تشبّثى نمود و مقالات موعظت ايشان را تسابيح اوراد ساخت و توفيق رفيق او شد ، به نور آن توفيق به مسانح سناى ابدى و مسارح علاى سرمدى رسيد ، و از مجاهل فساد به مراحل رشاد پيوست و او را حقيقت شد كه مدّت مزارع بدايع دنيا :
يَهِيجُ فَتَراهُ مُصْفَرًّا ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطاماً ،
باشد . و موافق مقترح شهريار حكايت ملك سعيد و يوناست .
شهريار گفت : من در تيه حيرت مانده بودم و به صاعقهء
يَوْمِ الظُّلَّةِ
گرفتار آمده ، به نور تجلّى عقل به مرابع سلوت و مراتع جفوت رسيدم .
اگر اين حكايت ايراد كنى ، يقظت را رسوخ حاصل آيد و انتباه را نباهت به كمال پيوندد .
ملكزاده گفت : شنودم كه پادشاهى بود كه از كمال عدل بر فرق مملكت سعادت نثار مىكرد و از فرّ طالع خود زحل را مسعود مىگردانيد ، و از طلعت همايون ديدهء ايّام را قرّت مىفزود . و وفور انصافش مانىوار از شرار نگار مىكرد و اقبال او از آب روان قصر مشيّد مىپرداخت . هيبت او از بحار غبار مىانگيخت و معدلتش از صخرهء صمّا سمن و لاله مىرويانيد ؛ او را ملك نيكبخت خواندندى ؛ از آن جهت كه از به دو فطرت بر تخت سلطنت نما يافته بود و در حجر جهاندارى ذما راسخ گردانيده ، و عوادى [
a
271 ] او اعادى را رهين ذلّ و قرين غلّ كرده ، و از عنايت سماوى ديدهء او ترح نديده . و اعوان ممالك و سكّان مسالك او را بندهء صادق و محبّ واثق شده ، و او به رغبت تمام نظام بشاير و قوام عشاير جسته ، و از وجوه وجوب ذو حظّ عظيم گشته . و با اين ثروت مذكور و قدرت مشهور ، طالب انوار قدسى و رايم اشراق علوى شده ؛ و همّت بر نجات آخرت و حصول مغفرت مقصور گردانيده ، و نهمت بر حصول سلطنت باقى موكول كرده .
و فرزندان رشيد و اولاد نجيب و خدم مؤدّب و حشم مهذّب داشت .
و او را زنى بود كه ماه جمال او به عذار مشكين معطّر بود و زلف او بر خدّش همچو مشك بر مجمر ، ديدهء او چون ديدهء نرگس هنگام سحر . نوش حلاوت از