تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 481

مساهمون:

ص٤٨١

باب ملك نيكبخت با زنش يونا

ملك گفت ملك‌زاده را كه : شنيدم حكايت آنكه از ضيم ظالم و حيف غاشم مضطر شد و از غايت اضطراب همّت بر دفع آن نايره و ردع آن دايره مقصور گردانيد ، و نهمت بر تنفيس آن نايبه و تصريف آن شايبه محصور كرد و به واسطهء عقل و ذريعت حزم از آن مضيق حريق و مضارّ ضرار به جوار امن و حضانهء امانى استنامت يافت ؛ و بدان مبيد بىرحم و مبير بىشفقت به توسّط محبّ رئوف و خلّ عطوف پيوست ، و غرض خود را به زيور نصايح بر او عرض گردانيد و به اعتماد صفاى ظاهر مكامن او را به دست آورد ، و از سر صدق به تعريض معايب او به دو باز نمود ، و آن تأنيب در او موثّر شد و آن تثريب در او اثر كرد ، و از او ترحيض آن درن و تصفيت آن وسخ طلبيد ؛ و او از وفور كفايت و شمول درايت اصلاح آن مفسدت و مرمّت آن منقصت چگونه كرد و بر چه وجه آن را به امضا رسانيد ، تا هر دو طرف را نصوع سعادت و سطوع سيادت حاصل آمد ، و عنايات سماوى [
b
270 ] ضوامن مراد ايشان شد . اكنون بيان فرمايد حكايتى كه متضمّن فتور حرص و متكفّل خورت آز گردد ، و خاطر از زيادت‌طلبى احجام نمايد ، و تمسّك به عروهء روم مراد آخرت واجب دارد و اعتبار از سلف صالح گيرد .
روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 481 | محمد غازي ملطيوي / محمد روشن و ابوالقاسم جليل پور