تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
مشغول كنى ، چنان كه استطاعت ايشان آن مهمّات را كفايت تواند كرد ؛ كه استعداد زرگر را عاقل آهنگرى نفرمايد ، و قوّت عطّار را به بيطارى صرف نكند . و البتّه نگذارى كه كسى از حدّ احتراف خود تجاوز نمايد و صنيعت صناعت خود را ترك كند و از رقاعت خود رفاعت طلبد ، و تو به لطف مزوّر و نطق مزخرف ايشان مغرور شوى . شعر
و ما كلّ وجه أبيض بمبارك * و لا كلّ جفن ضيّق بنجيب
عقاب چون اين بدايع اصغا كرد و اين اطايب و غرايب را به سمع قبول راه داد ، بر كمال فطانت او واثق شد و بر رصانت راى و ركانت عقل او اعتماد كرد و او را گفت : پندار كه به هرچه ايراد كردى ازماع نمودم و تلويحات ترا ميان بستم ، سكّان اين ديار كه در اقطار چون جراد منتشر متفرّق‌اند [
b
267 ] و در هواى هوان
كَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ
خوار ، چگونه جمع شوند ؟ اين مواعظ آنگاه مثمر بودى كه از تعضيل رعيّت تنكيل ولايت بغايت رسيدى و از ازدحام خلايق اسباب علايق بسيار گشتى ، چنان كه زرگر را بىوجود زر اظهار صناعت ممكن نگردد ، پادشاه نيز بىرعيّت به سياست اقدام نتواند نمود . آزادچهر گفت : اجتماع رعيّت هم سهل است و اكتناع ايشان آسان ، كه مرغان هر كجا كه دانه يابند آشيانه سازند ، و چندان كه صيّاد از ايشان صيد كند ، از غايت طمع به اتراب و اضراب خود ننگرند و جلا از آن بلاد در خاطر نيارند . و ظاهر است كه هر كجا عدل شامل و انصاف كامل بود ، مردم ،
مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَمِيقٍ ،
آنجا مسارعت نمايند ، كه هرچيز را اثر خاص هست كه عقلا آن را خاصيّت خوانند . امّا خاصيّت عدل آن است كه ولايت را معمور گرداند و رعيّت را مسرور و اثمار اشجار بسيار كند و ريع مزارع وافر . و زمين را قوّت فزايد و لواقح را تربيت دهد و خلايق را نباهت زيادت گرداند . چه آراى پادشاه عادل مصيب باشد و در معرفت مهمّات او را وهمى مدرك بود .