تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 479

مساهمون:

ص٤٧٩
بازد ؛ و ششم كدخدايى كه خرج او بر دخل او راجح آيد . و چندين صنف ديگر آنانند كه سعى ايشان ضايع باشد و جهد ايشان هباء منثور : يكى وزيرى كه همّت بر ضبط كليّات صرف كند و از ادراك جزويّات اعراض نمايد ، پس همچنان كه پادشاه را كليّات است ، وزير را جزويات آمد ؛ چه مدار خلايق بر جزويّات است . و حقيقت است كه هر وزير كه خواهد تمشيت كار بر كليّات دهد ، در سلك جهّال منخرط گردد ؛ و ديگر رايضى كه كرّهء توسن را در ميدان بىوقت تازيانه زند ، و سه ديگر خاكروبى كه بعد استحمام بر سر شغل رود ؛ و چهارم پادشاهى [
b
269 ] كه حلّ و عقد و عطّ و قطّ و قبض و بسط و خفض و رفع و رتق و فتق و غثّ و سمين ملك به ارباب مناصب خود بازگذارد ، و از اختلال دولت و ابتذال مملكت نينديشد ؛ و پنجم معلّمى كه به لواطت مشغول باشد ؛ و ششم خطيبى كه لذّت خود در شرب داند . عقاب به تزويق زبان و ترويق بيان او مشعوف شد و صدق قول او در او مؤثّر گشت . شرف استشارت او را ارزانى داشت و عزّ قبول كرامت كرد ، و جمله مهمّات ممالك به راى رزين و عقل متين او مفوّض گردانيد . آزادچهر در رياض امن مترفّل شد و بر وثير توقير استنامت يافت . تمام شد داستان آزادچهر و عقاب شكارگر . و چون محمّد غازى اين حكايت عارى را به درر حجازى مرصّع گردانيد ، اگر عنايت ملك تعالى چنان كه پيوسته بوده است دليل او شود و رعايت حضرت قدس عديل او گردد ، و جماعتى همّاز و طايفه‌اى غمّاز كه نه اصل ايشان را فرع است و نه درّ ايشان را ضرع ، لا نعم عوفهم و لا أمن خوفهم ، مكروب طوارق سماوى و منكوب بوايق فلكى شوند ، و خاطر خطير او كه هدف هول و صدف غول ايشان است ، مقصد امانى و مرصد تهانى گردد ، و مركب حيات او از لجّهء اضطرار به ساحل اجتهار رسد ، و صدف ضمير او به درر وجدان مراد مشحون گردد ، و حدقهء ديدهء او را از انوار حديقهء قدسى قرّت زيادت شود ، حكايت ملك نيكبخت را شعار الفاظ