تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روضة العقول ( فارسى ) — صفحة 478

مساهمون:

ص٤٧٨
فرمايى . و چون سپاهى در حرب احجام نمايد و هنرمند كه از اقتباس فضايل تقاعد كند ، و عامل كه در تخريب ولايت و تعذيب رعيّت كوشد ، تتبير ايشان بر قدر تقصير فرمايى ، و يك چندى از عطاى بىوجه و سخاى نامرضى اعراض نمايى تا خزاين مفعم گردد و از نقد و جنس مشحون شود ، كه ازدياد دخل به قلّت خرج منوط آمد و تراكم خزانه به نفى اسراف متعلّق . و حقيقت بفرمايى دانست كه ترك لذّت تو سبب احياى بسياران است . و چون سمعهء انعدام جور در آفاق به اسماع رسد ، شعر
يلوذ بك الجانى مخافة ما جنى * كما لاذت العصماء بالشّامخ الصّعب
در اين وقت چون عزّ مفاوضت ارزانى داشتى و شرف منافثت كرامت كردى ، بر راى انور عرض مىافتد كه هر سال بيست بچّه از خلوص طويّت و صغو عقيدت فداى شهريار كرده‌ام . اگر از طريق لطف يك سال از تلذّذ ايشان اعراض فرمايى ، تناسل و توالد بنده به جايى رسد كه از تناول شاه مادّهء ايشان منقطع نگردد ، چنان كه پاليزبان اگر در جثّ [
a
269 ] پاليز استقلال نمايد ، از ريع آن محروم ماند ، و اگر به ريع قانع شود ، به وفر وافر محظوظ گردد ، همچنان كه ولايت معمور شد و تعضيل خلايق بغايت رسيد ، اگرچه در خرج افراط رود ، مجال نقصان مسدود شود . و بدان‌كه فضلا گفته‌اند كه : چند صنف است كه خود را رهين نكبت و قرين كربت دارند : يكى پادشاهى كه همّت بر اطّلاع جزويّات مصروف گرداند و خواهد كه دقايق آن را معلوم كند ؛ چه وظيفهء پادشاه آن است كه بر سياست كليّات عالم و عارف باشد ، و صلاح و فساد آن فرونگذارد ، و خود را به علم جزويّات ملوّث نكند ، تا مردم فضيلت ذاتى او را رقم عرضى نكشند ؛ و ديگر آنكه بار گران بردارد و به اصحاب نظاره موافقت كند ؛ و سيم طفلى كه همّت از تعلّم علم قاصر دارد ؛ و چهارم جولاهى كه ترك كار كند و جهت تفرّج تبرّج نمايد ؛ و پنجم پيشه‌كارى كه به روز از حرفت خود كسبى كند ، و به شب قمار